تبليغاتX
جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران - فرصت تاریخی ایرانی ها
مجموعه مقالات و نظرات شخصی در باره دروغهای تاریخ
  تابستان دلیل 88

      به دلیل مسائل مختلف رستاخیزی که در میهن عزیزمان جریان دارد،  به نظر می رسد آگاهی داشتن از دلیل مراحل و موضوعات تاریخی مربوطه اهمیت پیدا می کند،  تا مردم در ترفندها و دام های دشمنان نیافتند،  بنا بر این نگاه کوچکی به تاریخ و تاریخ اجتماعی به عنوان،  فرصت تاریخی ایرانی ها، می اندازم،  برای دانستن تاریخ اجتماعی ایران مطالعه وبلاگ های انوش راوید پیشنهاد می شود.

  فرصت تاریخی ایرانی ها

     طی دویست سال گذشته رقابت شدیدی بین انگلیس و روسیه برای نفوذ بیشتر در جغرافیای ایران بزرگ جریان داشت،  با قرار داد 1921 ایران و شوروی مدت طولانی این رقابت کم رنگ شده بود،  ولی در سال 1978 با ضعیف شدن روسیه،  انگلیس با حساب استراتژی و تاکتیک نفوذی پانصد ساله خود در ایران موفق شد گستردگی بیشتری در اشکال آشکار و مخفی در ایران بدست آورد.  در این دو سه سال گذشته،  روسیه توانسته بعد از حدود 25 سال فراز و نشیب در کشور خودشان،  از برکت نفت و گاز ثبات نسبی بدست آورده،  و با زیرکی از مشغولیات رقیبانش در عراق و افغانستان استفاده نماید و چنگ اندازی های جدیدی را شکل دهد.  دو سال پیش با پیدا شدن رد پای پوتین در خاک ایران مطالبی تلویحی به عنوان شکست فکر شوم در دریای مازندران نوشتم،  همچنین در سی سال گذشته انگلیس به کارهای استعماری مشغول می باشد،  ولی با ایجاد نیرو های مستقل و یا حفره های عمیق رنگ باخته،  تاکتیک تاریخی پانصد ساله اش بی اثر شده است،  در واقع آن دو قدرت استعماری و امپریالیستی به دنبال راه کارهایی دیگر و نوین برای نفوذ در ایران می باشند،  مردم ایران باید هوشیار و آگاه بوده که در دام های این دو قلدر منش تاریخی خود نیافتند.  مسئله مهم این است که هرگز در طول تاریخ دیده نشده تاریخ دوبار تکرار شود،  مردمی که به سرعت انقلاب 57 را سازمان دادند و به انجام رساندند،  باعث وحشت و ترس و دست پاچگی دشمنان احمقی گردیدند که از غیرت و قدرت ایرانی های عزیز احمقانه غافل بودند.

      در قرن های 19 و 20  دو رقیب روس و انگلیس جنگ و گریز ها و عقب و جلو رفتن های مختلفی در ایران داشته اند،  و همیشه تکیه روسیه برای نفوذ به ایران بر دوش قزاق ها و نیرو های امثال بوده است و آن طرف بر احساسات و خواسته های عاطفی مردم تکیه داشته.  آنها در صحنه جهانی با یکدیگر یکسانند و جایگاه های خوبی دارند ولی با این وجود امکان سازش در ایران را ندارند،  هر چند در این مورد ممکن است مدتهای کوتاهی با هم کنار بیایند و چون آتش بس موقت به تجدید قوا مشغول گردند،  ولی پایدار نمی تواند باشد،  چین و گاهاً ژاپن و اقمار اقتصادی آن در جهت روسیه و آمریکا و گاهاً اروپا در سمت انگلیس قرار دارند،  این صف بندی سیاست گذاری ها را بسیار مشکل کرده است.   آنها می ترسند که اگر طرف مقابل حتی بر نیمی از جغرافیای سیاسی و یا اقتصادی ایران مسلط شود،  تمام برنامه ها و خواست ها از بین برود و فاجعه ای و شکستی جبران ناپذیر برایشان روی دهد.  در هر صورت با برخورد دوباره بالا های جهان فرصت تاریخی در اختیار ایرانی ها قرار گرفته،  امروزه ایران عزیز با داشتن میلیونها جوان تحصیل کرده و جغرافیایی مهم با منابع بسیار می تواند معادلات تاریخی را در قرن 21 به نفع خود بر هم بزند.  هوشیاری و دقت، تحلیل و تعلیل اصول مهمی هستند که باید بر احساس و عاطفه تاریخی غلبه کند،  جوانانی که بر موج زمان سوار هستند،  به راه خود خواهند رفت و تاریخ را شکاف می دهند و دیوارها را فرو می ریزند.  سطحی نگری و شتاب زدگی و هیجان رفتگی دور از انتظار تاریخ سازی است و باعث از بین رفتن انرژی های ملی می گردد و سوء استفاده امپریالیست نو را در پی دارد. 

      انگلستان نیروهای وابسته خودش را در دو جناح نگه می داشت تا اگر جناحی از فرامین استعماری کوتاهی کرد جناح دیگر را به کار اصلی بگمارد تا دیگری را ترمیم نماید،  اما روسیه فقط یک جناح نظامی و فاشیستی را ترجیح می داد.  انگلیسها نفرات رده های اول سیاسی جناح ها را به ندرت و به دلایل خودشان به قتل می رساندند،  ولی روسها با فضل خاص نظامیشان فرماندهان را بی دوام می کردند و به راحتی می کشتند.  مهره های رده های دوم و سوم نیروهای محلی وابسته به استعمار انگلیس چندان کاری به سیاست های بالا دستی نداشتند،  فقط به نوکری مفتخر بودند،  ولی این قبیل نیروهای وابسته به روسیه کمتر مخ داشتند.  مطابق طبیعی و ذات بشری همیشه اختلاف میان رده های هر کدام از نیرو های فوق وجود داشت و از این وضع توده های مردم در پائین برای اردوی ملی و مردمی استفاده موقت می بردند.  در قرن 21 و با گذشت زمان آنها تکامل یافته اند،  مردم هم باید احتیاط کنند که احتمالاً بازیچه این نیروها نگردند،  آنها اسماً و مجازی از تمام سیاستها و گروه ها،  راست، چپ و میانه، وسط بسیار استفاده می کنند که جهت اغفال ملتها شکل داده اند.  به بهانه های و کلکهای مختلف و با ظاهر ملی و کشوری خودشان را در همه جای جغرافیایی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، می چپانند تا مقاصد امپریالیستی را پیش ببرند. شناختن دوست از دشمن و شعار های واقعی،  امر مهمی است  با دانستن تاریخ و اجتماعی بدون دروغ های دشمنان امکان پذیر است. 

     در آن دویست سال ایرانی در شرایط خوبی نبود،  اما اینک ملت ایران در رأس حرکت های نو می باشد و جهان را در تمام بعد آن متحول خواهد کرد که مسئله مهم و حیاتی است،  دقت نظر ایرانی ها از نفوذ دوباره و تاریخی استعمار گران جدید جلوگیری می کند.  باید توجه داشت ملت های امروز ایران آن مردم 30 یا 70 سال پیش نیستند،  امروز از سطح آگاهی و دانش و بالندگی برخور دارند و استفاده گسترده از وسایل تکنولوژیکی مدرن و امروزی را در بالاترین برخور دارند و انقلاب دانایی قرن 21 را خوب می شناسند.  هر حرکت کوچک و یا بزرگ،  سازنده از جانب توده مردم و یا ویران کننده از طرف امپریالیست نو،  به همه و همه مردم و اقشار جامعه مربوط می شود،  به این و آن و من و ما ندارد،  در تمام موارد مردم عزیز ایران باید دقت و توجه داشته باشند.  پویایی این خط با جغرافیای مهم آن می بایست مورد تحلیل دقیق با حفظ کامل دمکراسی خواهی قرار گیرد و اگر کسی فقط خود را ببیند کاملاً گمراه است و بزرگی و شادابی ملت ایران را نشناخته است.  داشتن فعالیت و تحرک های ویژه در مسیر سازندگی تاریخ ایران بسیار مهم است و هر اقدامی شکوفایی بیشتری برای رشد اجتماعی ایران را به دنبال دارد،  تاریخ نشان داده که حرکت های جدا سری و قهر آمیز با ملت ایران محکوم به نابودی است.  با شناخت تاریخی مطمئنن مردم ایران به عقب باز نمی گردند و تصور اینکه چهره ها و کارگزاران استعمار می توانند هم میهن های عزیز را بر گردانند اشتباه احمقانه دشمنان می باشد.

  در این میان چالش های و بحران های بزرگی پیش روی ایران قرار دارد که بخش هایی از آن را می نویسم؛

  اقتصادی مانند:  ـ کمی تولید مواد غذایی در داخل و گرانی آن در جهان، ـ  وابستگی غیر اصولی و غیر سازمانی به اقتصاد جهان،  ـ کم شدن درآمد صادراتی نفت و داشتن واردات زیاد،  ـ حجیم بودن پول و اسکناس های رایج ایرانی و نداشتن پشتیبانی اقتصادی و مالی برای آنها،  ـ کمبود آب آشامیدنی و کشاورزی و توزیع نا مناسب آب.

  اجتماعی مانند:  ـ افزایش بی برنامه جمعیت دو برابر در کل و چهار برابر شهر نشینی در 30 سال گذشته و بیش از ده برابر در یک قرن،  ـ عدم وجود افراد متخصص کاری در سطح کم سواد و با سواد عالی و نیز فراوانی افراد دارای تخصص متوسط حاصل از دانشگاه های ایران،  ـ بیکاری گسترده بدون برنامه های تولید کار.

  سیاسی مانند:  ـ عدم تجربه ملی در سازمان های قرن 21 ،  ـ نداشتن تحلیل درست از توازن قوا در بالای جهان و عدم ایجاد و حفظ توازن در منطقه،  ـ  ندانستن واقعی و به تمام معنی جغرافیای ایران توسط اندک سیاست گذاران.  

  در صورت تمایل عزیزان برای چاپ در نشریات و یا وب های رسمی مشروح این مقاله ارسال می گردد.   

   چنگیز مغول دروغی برای بی بی سی

      چندی پیش تلویزیون بی بی سی BBC با داشتن عادت زایش دروغ تحت نظارت و نفوذ فکری آکادمیسین های تاریخی استعماری،  داستانی از چنگیز مغول همراه با تکه فیلمی از آن نشان داد.  داستان فوق العاده احمقانه ای که می گفت چنگیز سواد نداشت ولی توانست بعد از قرنها قبایل مغول را که با یکدیگر می جنگیدند و برادر می کشتند متحد کند،  فیلم گفت برای حمله به چین از اسرای چینی در صف های جلوی جنگ برای نبرد استفاده می کرند،  و چون مغول ها بی سواد و بی تجربه بودند و ساخت ادوات جنگی بلد نبودند و از مهندسین چینی آموختند،  فیلم احمقانه می خواست القاء کند که در قبایل اولیه بدوی که زندگی دایره ای داشتند خیلی سریع در مدت چند ماه متحد و با سواد و مهندس شدند.  در این فیلم بقدری پرت و پلا های ضد و نقیض گفت که فقط احمق های بی بی سی می توانند بپذیرند.  گفت چنگیز مغول پایتخت باشکوه و مهمی ساخت البته نگفت چرا یک آجر از آن باقی نمانده است،  گفت همانگونه که زندگی چنگیز در اسرار است مرگ و قبر او نیز در اسرار است،  می گوید فرد بی سواد از قبایل بدوی صحرا گرد به یکباره شاه شاهان می شود و در جهشی عجیب به دوران اجتماعی شاه خدایی و حتی فراتر از آن به جامعه فئودالی پیشرفته می پرد.  برای اینکه دروغ های بزرگ را پنهان کند اسرار نا معلوم به آن پیوند می زند که ساده دلان را اغفال کند،  و چون آن فرد دروغی بافته شده توسط استعمار نو پدید قرن 16 وجود خارجی نداشت مرگش را اسرار آمیز می گوید،  و احمقانه از سر استیصال قبرش را برای پاکی از دست آدمها دور می کند،  و نا مشخص ذکر می کند، فیلم bbc فقط احمقانه تر می گوید یک پنجم،  یعنی بیست درصد مردم جهان با آزمایشات ژنتیکی از نسل چنگیز هستند،  آنهایی که چنگیز و این چرت و پرت ها را قبول دارند به حال خود افسوس بخورند.

     بورژوازی استعماری در قرن 16 قبایل ترک سلجوقی را که متحدانه با دیگر قبایل سرزمین ایران بزرگ یا همان آران بودند و در دوران اجتماعی سازمان قبایل دینی بسر می بردند و در قرن های 13 تا 16 میلادی به اروپا تاخت و تاز می کردند مغول نامیدند.  ارو پا در آن قرن ها بدلایل تاریخی و جغرافیایی که در ساختار های تاریخ اجتماعی نوشته ام یک دوره تاریخ اجتماعی از ایران بزرگ جلو تر بود و در فئودالی بسر می برد.  بورژوازی استعمار نو پدید برای مقابله با این قبایل آرانی یا ایرانی اینها را در تاریخ مغول معرفی کرد که توسط چنگیز خیالی در کشور کشایی افسانه ای با اردوی طلایی ذغالی آمده و با اروپا در گیر شده اند تا بوسیله تاریخ سازی و نقشه های شوم برای سرنوشت سازی ترکهای سلجوقی را نیست شده بگوید،  متحدین آنها یعنی همه قبایل داخل ایران بزرگ را دشمن با آنها و یکدیگر معرفی کند.  توانستند با ترفند های تاریخی توسط کارگزاران و چهره های استعمار چون شرلی ها با ایجاد فرهنگ نو پدید فئودالی در اصفهان صفویه و قسطنطنیه عثمانی پایه فئودالی اولیه را بنا کنند،  چون سران قبایل شناخت و اجرای فئودالی را شیرین تر از سازمان قبیله دانستند، خیلی سریع موفق شدند.  البته این مسئله گذر تاریخ اجتماعی طی مدت دو قرن صورت گرفت و در واقع جبر رشد و تکامل تاریخ اجتماعی بود،  بنا بر این ترکیه و ایران از قرن 17 میلادی وارد دنیای فئودالی شدند.  هر دو کشور در ابتدای قرن 21 با دو انقلاب مشروطه و ترک جوان وارد حکومت های بورژوازی شدند،  بدین ترتیب از بقیه کشور های منطقه در تکامل اجتماعی جلو تر قرار گرفتند،  عربستان در قرن 21 هنوز در دوران سازمان قبایل دینی بسر می برد.

      دشمنان باز مانده از استعمار هنوز دست بر دار نیستند،  آنها می خواهند بگویند ترک ها با حمله کذایی مغول آمده اند،  در صورتی که ترک ها ساکنان طبیعی سرزمین اجدادی خود هستند،  تا تاریخی که از مغول نامی نبود.  به دروغ می گویند اسکندر مقدونی کذایی کرد ها را شکست داده در واقع کردها یاران سربازان اسکندر اشکانی بودند که اسکندرون و اسکندریه را بنا کردند.  می گویند اعراب حمله کرده و قتل و غارت کرده اند،  اعراب هم از ابتدای تاریخ پیدایش زبانها با بقیه ملتهای منطقه بخوبی و خوشی مراودت و دوستی و تبادل فرهنگی داشتند.  مثلاً برای دروغ هایشان نقاشی قدیمی از چند بانو نشان می دهد و می گویند فروش کنیز های ایرانی در بازار عربی.  استعمار تا توانسته در تاریخ دروغ گفته تا ملتها را با یکدیگر دشمن کند و خودش از جغرافیای گل آلود طلا سید کند، بیایید دروغ های تاریخ را دور بریزید،  و ضمن پیگیری وبلاگ های انوش راوید ضرورت آنالیز تاریخ و تاریخ اجتماعی و دگر بینی جدیدی ببینید.

     تاریخ نگاران، روشنفکران، مجریان،  اینک که امپریالیست نو برای دریدن تمام جهان دندان تیز کرده بیایید دروغ های تاریخ را که توسط چهره ها و کار گزاران استعمار نوشته شده دور بریزید و به دنبال واقعیتها بگردید البته به ظاهر کار مشکلی است.  جهت بر داشتن دروغها و یافتن واقعیتها با هوش ها به کسانی که توانایی ذهنی برای درک این موضوع را ندارند کمک کنند،  فقط توجه داشته باشید برای یافتن واقعیت باید هر گونه کینه و عقده را کنار گذاشته و کاملاً علمی با دانایی قرن 21 به مسئله نگاه کرد.  در دام چهره های جدید استعماری که قیافه حق به جانب می گیرند نیافتاد،  آنهایی که کتاب و فیلم وبی دارند و سعی می کنند ملتها را با یکدیگر دشمن تاریخی کنند و به شکل دیگر در تاریخ و سرنوشت لجن پراکنی می کنند.  البته تلویزیون صدای آمریکا هم چون بی بی سی و بقیه بازماندگان استعمار در باره تاریخ شکوهمند و پیروز مندانه ایران بزرگ چنین می گویند و با یکدیگر در دروغ گویی رقابت احمقانه دارند.

     باستان شناسی علمی نگاه را به تاریخ دگرگون کرده است،  در تاریخ دروغی تاریخ و باستان شناسی علمی همسو نیستند،  مثلاً در همین بی بی سی یک هفته بعد از فیلم چنگیز مغول،  فیلم دیگری در باره اشغال قلعه یعقوب بدست صلاح الدین ایوبی در اسرائیل نشان داد که کاملاً علمی به تشریح وقایع پرداخت،  این فیلمها از دو واقعه که تقریباً در یک زمان تاریخی اتفاق افتاده بودند،  یکی از آن ها که فتح قلعه یعقوب بود چون واقعیت تاریخی است کاملاً علمی و مو شکافانه تشریح شد،  و آن یکی  حمله چنگیز مغول چون دروغ بود،  حرفی واقعی برای بیان نداشت.  عزیزان در این دو فیلم به روشنی ماهیت محافل دروغ پردازی علیه تاریخ ایران را می بینیم،  با درایت و تحلیل آنها بسادگی نفوذ دروغ در ذهن ها دیده می شود.  آیا تا کنون فیلم های تاریخی را بررسی علمی نموده اید؟

  بچه پینوشه های سرگردان

      امروزه تاریخ نویسی بر پایه های تحلیل و تعلیل همه جانبه قرار دارد و دیگر تاریخ به نگارش وقایع شگفت انگیز و نا درست و کارنامه اشخاص معدود مقید نیست،  آن مرحله ای که انسان در مناظر و مزایای طبیعت و اجتماع،  اعجاب و شگفتی جستجو می کرده گذشته است.  در بیماری ناسیونالیسم طلبی قرن های 19 و 20 اروپا،  تاریخ جهان بشکل گمراه کننده ای در آمد و مورخین هر کشوری تمام فضایل را منحصر به کشور خویش و کلیه معایب را به کشور مقابل خود احاله نمودند.  وقتی صحبت از استعمار و امپریالیست می کنم در واقع اینها جزئی از تاریخ هستند و نا دیده گرفتن آنها ما را به گمراهی می برد،   بر پایی امور سیاسی و اقتصادی ممالک ضعیف تر و خواست جغرافیای ویژه برای خودشان بسیار مهم می باشد.  در کشورها تحت سیطره انواع و اقسام دخالت ها کردند و شاه هان و فرمان روایان ساختند و پرداختند،  البته گاهی از این قبیل رهبران مردمی هم بودند که خیلی سریع با کودتایی آنها را بر کنار کردند و دست نشانده دیگری گماشتند.   مانند رضا شاه و پرزیدنت پینوشه که معرف حضور همه اهل تاریخ هستند را آوردند یا همراهی کردند تا در قدرت مستقر شوند،  خوب و بد آنها را در جای دیگر بررسی می کنم،  اما منطق این قبیل در حکومت و دیدشان به جهان مربوط به دوره خودشان بود.  و آن دیدگاه ها در  قرن 21 کارایی ندارد،  ولی اثرات آن بینش در نوچه های رضا خان و بچه پینوشه ها باقی است که می خواهند چون الگو های خود همان شیوه ها را پیاده و مستقر کنند،  بگیر و ببند ها را بدون ایجاد محیط اندیشه و کارگاه فکر سازی.  این اندک گاهی با داشتن جایگاه ویژه در اجتماع و یا حتی کمترین امکانات مانند یک وبلاگ آن چنان می اندیشند و می خواهند صدا ها را خفه کنند و محیط علمی و نقد وتحلیل و تعلیل را در اندازه خواسته خودشان پایین بیاورند.  شاید اگر روزی قدرتی داشته باشند قلم ها و سرها را بخاطر حفظ دروغ های تاریخی بشکنند،  و یا نگذارند مردم مفهوم انقلاب دانایی قرن 21 و قرن سنت گریزی را بدانند،  و همچنان در اوایل قرن 20 و یا ماقبل آن بسر برند.

     برای نگه داری مردم زیر پوشش سازمان آینده بینی چه خوبست به جای روش های دگم و دیکتاتوری با استفاده از دلیل، منطق، برهان، استدلال و ارایه آگاهی های تاریخی لازم،  آهنگ تاریخ و تاریخ اجتماعی را تبیین نمود و آلترناتیو موقعیت را در جریان گذاشت.   داشتن علم و دانش مربوطه برای این کار اجباری است،  مطالعه و پیگیری وبلاگ های انوش راوید می تواند راه گشا باشد،  البته در شیوه آن بچه پینوشه های سرگردان چیزی مانند تاریخ و فرهنگ یادگیری نیست.  همانگونه که در اردو مجازی ملی و مردمی نوشته ام آل فسیل نمی تواند چیز جدید را بپذیرد و به همان شیوه های قدیمی اکتفا می کنند،  خود بینی و فاشیستی فکر کردن و شونیسم کیف کردن به سر آمده و امروزه با تکنولوژی های جدید و گردش برنامه ای امپریالیسم قرن 20 به نو چیز دیگری می طلبد.  به موازات کم رنگ بودن ایدئولوژی فرد گرایان و خود نمایان و فضای انبوه تنگ نظری آنها،  جریانات شفاف بیش از پیش جاری شده اند و تبلور مبارزه راه راستی و تجربه اراده گرایان هماهنگ و یک دست پیش می رود.

   رابرت شرلی و آنتونی شرلی،  سر جان ملکم، رومن گیرشمن، لورنس عربستان آسوده بخوابید نوچه های رضا خان و بچه پینوشه های سرگردان بیدارند و دست آورد های شما را پاس می دارند،  هر موقع خواستید ظهور کنید و با کمک آنها دروغ های دیگری بیابید و سرنوشتی دگر را بشورانید،  ولی خیال باطل برای دروغ گویان،  جوانان با هوش امروز ایران بزرگ با تحلیل ها و تعلیل ها هر گز نمی گذارد دوباره شانس بیاورید و هر چه می خواهید بسازید و بر پا دارید.

     در این چند سال عمر کوتاه سرمایه داری بی هویت امپریالیزم نو،  میلیارد ها پول توسط معدودی رد و بدل می شود که غیر قابل تصور است،  حال چگونه باید تاریخ اجتماعی را نوشت که توده مردم راضی از آن بیرون بیایند،  فکر می کنید این چه ربطی به تاریخ دارد،  ولی در واقع همین ماجراها تاریخ را نوشته اند و نقشه ها را تیغ زده اند.  تنها وظیفه تاریخ نگار نوشتن این که این و آن شاه چه کردند و بر اساس داستانها و افسانه ها و شعر ها پیروز شدند نمی باشد.  نوشتن و تحلیل های تاریخ اجتماعی بر اساس تعلیل های درست مربوط به آن زمان اهمیت بیشتری دارد،  نقد هایی در تاریخ و حتی ایدئولوژی های جاری در تاریخ اجتماعی بر اساس داده های نو و برداشت اسطوره پرستی از جامعه کار های مهمی در سنت گریزی است.  با این موضوعات مردم به میان تاریخ اجتماعی می آیند و تاریخ رشد و تکامل اجتماعی را در زندگی و سرنوشت خود خواهند شناخت و نو متخصصین شیوه های نو را می شناسند. 

     حفظ دروغ ها و گذشته خواهی نمی تواند جواب روشن و امروزی به خواسته ها باشد،  پا فشاری در حفظ دروغ ها و نرساندن آگاهی های لازم به مردم و جامعه محیطی مناسب برای امپریالیست نو فراهم می کند و آنوقت است که زمینه جغرافیای میکرونزی چیده می شود.  مفهوم زندگی دمکرات و بررسی های دمکراسی و فدرالیسم در مجموع آزادی اندیشه و قلم و آزادی فریاد در اینترنت و تدوین قانون آزادی در تاریخ اجتماعی است.  به جای مبارزه با سازمان های شبدری قرن 21 و دمکراسی و فدرالیسم بیایید برای ایجاد رشته تحصیلی در این مورد گام برداریم،  انواع مدارک تحصیلی در همه چیز داریم اما مدارک دانشگاهی مانند،  لیسانس سازمان دهی،  فوق لیسانس دمکراسی خواهی،  دکترای فدرالیسم کاری نداریم،  باید به جلو حرکت کرد نه اینکه یک قرن به عقب برگشت.  آیا هر روزه تفاوت شیوه ها نو را آشکار در زندگی خود متوجه شده اید؟

   سازندگان سرنوشت و جهانی نو

    تاریخ نوشته شده توسط چهره ها و کار گزاران استعمار و هم چنین تمام دوران استعمارو امپریالیست  را باید خوب شناخت و با تمام وجود درک کرد،  و با  دانایی قرن 21   به جنگ آن و پاک نمودن دروغها رفت.  امروز استعمار گران گذشته اعتراف میکنند که آینده در گوشه ای از ایران بزرگ نگارش میشود،  چندی پیش رئیس دولت پیر جزیره ورشکسته استعماری گفته:  سرنوشت جهان در بیابانهای افغانستان رقم میخورد.  در واقع او می داند و درست می گوید،  بدلایل جغرافیایی بسیاری از تاریخ ها و جریانات در این سرزمین بزرگ ساخته و پرداخته شده و سرنوشت ها نوشته شده است.  از موج دوم تمدن اروپا،  بورژوازی و صنعتی شد که در ساختارهای تاریخی و اجتماعی نوشته ام،  و گامی فراتر از بقیه جهان که در موج اول و فئودالی و کشاورزی باقی بود پیش رفت.  و بدینسان استعمار پدیدار گشت،  و این پستی گرایی به نوکرانی خائن و احمق و حلقه بگوش نیاز داشت،  که بتواند اراجیفی برای منافع و مطامع خودشان بنام تاریخ و مرزها سر هم کنند تا دنیا را با حقه و کلک بکام خود بگردانند و نقشه های شوم برای سرنوشت سازی بکشند.  در این زمان هنوز از این نوکران احمق عده قلیلی باقی اند که در اشکال مختلف مانند رسانه های خارجی و سایتها، وبلاگها،  سعی دارند بفرض مفلوکانه خودشان افکار روشن مردم دانا و آگاه ایران را منحرف کنند.  ولی این غلامکان نادان به جا مانده از استعمار کهن کور خوانده اند،  ملتهای و قومهای ایران بزرگ تا نابودی تاریخ ساختگی و دروغی،  نوشته و پرورانده شده دوران استعماری،  و باز نویسی گذشته های پر افتخار خود یکدل و یکصدا خواهند بود.  ایرانیان سرفرازان تاریخ و سازنده سرنوشت و جهانی نو هستند و آگاهی از ترفند ها و رنگها و نیرنگهای دشمنان تاریخ ایران بزرگ موضع مهمی است دشمنان احمقی که سعی در نفی تاریخ شکوهمند و شیرین عزیز ما دارند،  با مطالعه و پیگیری وبلاگ های انوش راوید مچ دروغ گوها در تاریخ را بگیرید.  مطالب این وبلاگ ها را به تمام زبانهای مردم خوب ایران بنویسید تا همگان به دروغهای تاریخ چون حمله اسکندر مقدونی و چنگیز مغول و حمله اعراب و تیمور گورکانی و بسیاری دیگر از دروغها کاملاً آگاه شوند و این را همه بدانند که دشمنان تاریخی مشترک دارند.

    شخصی با چند حرف زشت نظر گذاشته بود، که تو نمی توانی تاریخ را تحریف یا عوض کنی، تاریخ همینه که هست، این شخص ترسو خودش را هم معرفی نکرده،  ترسو می ترسد و نمی تواند برداشتهای جدیدی از عـلـوم و زندگی داشته باشد.  مقالات و نظرات من جهت اینست که با دانایی قرن 21، فکر کنیم و بیاندیشیم، آیا  آنچه تا کنون می دانستیم واقعی است؟  حقیقت چه میتواند باشد.  بعضی ها دوست دارند در تصورات خودشان بمانند، چه فکر و دانششان علمی باشد یا نباشد، می پندارند علم در همان اندازه است، بنظرم به آنهایی که علم را در حد دانش خودشان می دانند فسیل می گویند که در اردوی مجازی ملی و مردمی نوشته ام.  علم پایان ندارد و دست به دست و نسل به نسل بیشتر میشود، و تغییر می کند،  در موج نو آمده است و تاریخ و فرهنگ یادگیری گفته ام.  در این میان،  کله پوک ترسویی از بیچارگی مرا تهدید به مرگ میکند،  دشمنک احمق باخته،  اینجا سرزمین شیران است،  که نشان شرافت در تاریخ دارند،  ما عاشقان خاک پاک ایران بزرگ و عزیز هستیم،  خونمان می جوشد از برای نابودی دشمنان تاریخمان.  آیا تاریخ استعمار را با تمام ترفند ها و نیرنگ ها و رنگ های آن درک کرده اید؟

  تکامل سرمایه داری و نو گردانی

    از ابتدای تمدن بشری، آدمها در هر زمانی و مکانی چیزایی برای تجارت داشتند، قبایل اولیه و چند دوره تکامل تمدنی و در فئودالی همگی روند ساده ای داشتند، و سرمایه ها چه در دست حاکمان و یا مردم قرار داشت، منحصر به فرد مشخصی بود.  سپس در ابتدای قرون وسطی دولت شهر هایی در اروپا بوجود آمدند، منجمله ونیز و آمستردام، و شهر های تنها مجبور به تجارت شدند، که اولین بورژوازی ها  پدیدار گشتند، و از این شکل جدید اقتصادی، با دوسه قرن رقابت، چند کشور اروپایی هم به میدان آمدند، و رفتند گوشه و کنار جهان، بنادری گرفتند و به تجارت مشغول شدند.  و تقریبا مردم در جهان از این تجارت راضی بودند، و کار دنیا رونقی تازه گرفت.  طمع بیشتر، کشتیها و ملوانان بیشتر و سپس بین اروپائیان رقابت فزونتر شد. از پی آن فکر نفوذ معنوی و سیاسی در گیتی پدید آمد، و  چهره های استعمار  ظاهر شدند،  یک مثال، مانند آنتونی و رابرت شرلی که شاهکار صفویه را شکل دادند، و دو سه قرنی بر جهان چنین گذشت، و بعد از انقلاب صنعتی کشور های جا مانده از استعمار در اروپا و آمریکا،  امپریالیست  را ساختند و چند جنگ قاره ای و اول و دوم را بوجود آوردند، وپس از جنگ دوم سرمایه فرا ملی خواسته، یا نا خواسته، اختراع شد، و این پدیده که امروز همه شاهد آن هستیم، و در جای دیگر این وبلاگ اندکی در باره آن نوشته ام، که می رود همه جا را بگیرد و ما بی خبر در چنگال آنیم. در همین ضمن پدیده جدیدی از سرمایه داری در حال شکل گیری است، و آن سرمایه بی هویت است، که نمی دانیم چیست و کیست و کجاست، ولی با کمی دقت آمدنش را می بینیم، جالبه هنوز آن یکی را نشناخته، این یکی می آید.

    قبلا دربار  حرکت سرمایه داری نوین جهانی کمی نوشته ام، در این  وبلاگ با  ایجاد سئولات، پی گیری مطالب را به خوانندگان می سپارم.  تاریخ ما پر از ماجرا، و پر از دروغ است، اما در واقع این تاریخ شکوهمند ایران زمین هیچ  مشکل، و مسئله اقتصادی، از این جغرافیای باقیمانده ایران را حل نمی کند.  بنظرم تاریخ اقتصادی ایران را فقط باید به دو دوره تقسیم کرد، اول از عمق تاریخ تا مشروطیت، یعنی سازمان قبیله ای و تشکیلات فئودالی،  و بعد از مشروطیت تا اکنون، بورژوازی ملی یا سنتی.  اکنون شرایط جدید و تاریخ جدید گشوده شده یعنی، مقابله این آخری با سرمایه داری نوین جهانی.  البته این سرمایه داری را به نام های دیگر می توانیم بگوئیم، نظم نوین جهانی، یا  لشکر کشی آمریکا، به  قرار بیش از 700 پایگاه  در 130 کشور. این دو دوره تاریخی اقتصادی ایران، فاقد حرکتهای  فرهنگی بود، ولی دو حرکت مهم اجتماعی داشت، انقلاب مشروطیت و انقلاب شکوهمند 57 که اولی  پایان فئودالی محض و دوم خط  بورژوازی جدید بودند. بدون حرکت و انقلابات فرهنگی نمیتوان بینشی نو، و فراتر از قبل انقلاب مشروطیت پیدا کرد، که امروزه  در اجتماع، و بین مردم براحتی پیداست.

    حرکت سرمایه داری نوین با بحثهایی دراروپا و غیره، آخرین سنگرهای سنتی را فرو میریزد، و با در نظر گرقتن اینکه ما حرکت فرهنگی نداشتیم، وهمچنین عده ای از مردم، که بدون در نظر گرفتن آتیه با استفاده از امکانات گسترده، و به  اشکال مختلف جهانی به استقبال آن نو می روند، تا بلکه از مشکلات شان کاسته شود.  بنا بر این همه تقصیر ها را متوجه  مجرمی خواهند کرد، و بگویند، این  مجرم نگذاشته ما حرکتهای فرهنگی داشته باشیم.  پس سرمایه داری نوین جهانی، که تمام اجناس مصرفی بازار ما از آن تامین میشود، در مقابله با سرمایه داری سنتی، که مواد اولیه آنرا تولید میکند،  بصورت سیستماتیک که اندکی قبلا نوشته ام، در نبردی اقتصادی و قهری میرود، که به آخرین و مهمترین سنگر ها دست پیدا کند، و با  استفاده  از آن امکانات گسترده و آن مردم، اهدافش در حال انجام است.  اگر کوتاهی شود، آن بازوی نظامی به کمک دیگری آمده، و درگیری در درگیری و سپس زمین آماده برای واگذاری.  باید عاقلانه اندیشید ولی چگونه؟.      

 امید  است با  حرکتی  ملی  و میهنی،  در  نشر  و  گسترش  این  وبلاگ  با  خوشی  موفق  باشید.   کپی برداری  در هر صورت آزاد،  و استفاده از مطالب این  وبلاگ،  نقل، یا  نقل قول، یا  ضدیت،  کاملا  مرا خوشحال  میکند و موجب  سپاسگزاری است.

  قوم، ملت، مردم

      از بدو پیدایش حکومتها در آسیا، تا قبل از جنگ اول جهانی، مردمان این بزرگترین قاره، بدون هیچ گونه ممانعت و یا گذرنامه و یا باج و غیره، به هر طرف میرفتند، و به اشکال مختلف مردمی، تبادل زبانی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی  و غیره داشتند.  اما با پیدایش استعمار، و متعاقب آن جنگ اول جهانی، مرز و خط و نشان برای مردم کشیده شد. در طول تاریخ از بین النهرین تا ماورالنهر،  بدلیل جغرافیائی بین مردم هماهنگی های بسیار خوب و زیادی بود.  اما دشمنان ملتها در راس آنها انگلستان با دروغ های بیشماری که در تاریخ ها نوشتند، چنین وا نمود کردند که اعراب و ایرانیان دشمن یکدیگر بوده ترک و فارس و کرد و غیره چشم نداشتند همدیگر را ببینند.  با در دست داشتن کلید استعمار تا توانسته اند در تاریخ دروغ گفتند.  اعراب و ایرانیها، و ترکها و کردها و بقیه مردمان ایران بزر گ،آنقدر زیاد بهم نزدیک بودند، که تمام فرهنگ و انقلاباتشان با هم  بود، نه در قادصیه ها و دشمنی ها و کینه ها. 

     نام ملت و ملتها به معنی امروزی و قرار دادن مردم در شاخصی به این نام، ساخته و پرداخته از دو قرن پیش است، از ابتدای اشکانی تا ظهور صفویه در ایران و عثمانی در ترکیه،  مردم در سازمان قبیله ای بسر می بردند و همه تابع قبیله و یکی بودند،  از صفویه تا  قاجاریه فئودالی نو پدید بوجود آمد و زمان قاجاریه تشکیلات فئودالی شکل گرفته بود به مردم می گفتند رعیت فارس یا رعیت ترک یا کرد و غیره.  امروزه برای تفکیک مردم از یکدیگر و یا تفرقه از واژه های قوم و ملت زیاد استفاده میشود.  تعریف علمی و در جهت منافع ایران بزرگ برای این شکل جدید از مردم در این شرایط بسیار مهم می باشد، و باید توسط خود ایرانی ها صورت گیرد تا مورد سوء استفاده دشمنان قرار نگیرد.  البته قبول نداشتن این گذارده و برجستن از آن نمی تواند سلب مسئولیت بیاورد.  آیا پیچشهای کلید استعمار را می شناسید؟  چرا استعمار چی ها می خواهند وا نمود کنند، ملتها از بدو تاریخ، با  هم بد و دشمن بودند؟         

      اولین کلامها و نوشته ها در جهان از بینش دمکراسی در تاریخ ایران باستان بود، و بعد از ایران باستان در ایران از بعد از صفویه و ورود استعمار دیگر کسی از دمکراسی و آزادی های اجتماعی و سیاسی و دینی حرفی نزد و چیزی ننوشت و بسیاری از شخصیتها و سیاسیون مشهور و معرف در طول تاریخ و قرن حاضر ایران که امکاناتی و تریبونی داشتند و میتوانستند مبلغ دمکراسی باشند، کاملاً کوتاهی کرده و جبهه و جهتی از یک جناح و تفکر گرفتند، و این مسئله باخت و مهم بود.  در قرن سنت گریزی ایجاد بینش دمکراسی و برداشتهای دمکراتیک و فدرالیسم علمی و سازمان های قرن 21 ضامن ایران سربلند است.

  سرگذشت سرزمین و گذشتگان در مسیر زمان، بدون بازی با کلمات، تاریخ است.  تاریخ یک علم مانند همه علوم است، و باید علمی و با تمام دلایل و شواهد و قوانین به آن نگریست.  امروزه تاریخ برای ما مثل داستان شده، نه دانش. در تاریخ گنج است. دیگر زمانی نیست که چشم و گوش بسته، هر داستانی و ما جرایی را بعنوان تاریخ و علم تاریخ قبول کنیم، باید فکر کرد، آیا واقعیست، یا نه و چگونه؟ کی گفته و چرا گفته، چرا میخواستند دروغ بگویند و بنویسند. برای این دروغهای تاریخی چقدر زحمت کشیده اند، و چرا؟ و هزاران پرسش دیگر. چشم وگوش بسته و کور کورانه تاریخ را نپذیریم. با دانش و اندیشه وارد تاریخ شویم،  آینده ما به تاریخ بستگی دارد،  از دانش جدید و  تاریخی واقعی نباید ترسید، تاریخ علمی به نفع  ماست.

  کلیک کنید:   تاریخ و فرهنگ یادگیری

  کلیک کنید:  دمکراسی،  فدرالیسم، سازمان، در قرن 21

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:12  توسط انوش راوید  |