دروغ نبرد قادسیه

   پیش گفتار

      برای درک و فهمیدن دروغ های تاریخ،  تمام مطالب وبلاگ انوش راوید را با دقت و در فرصت های مناسب بخوانید.  در این بازار آشفته اطلاعات و سیاست،  تشخیص مقالات دروغگوها و دشمنان ایران،  کار مشکلی است.

کلیک کنید:  دروغ حمله اعراب به ایران

عکس انوش در سایت پاسارگاد و آرامگاه کوروش بزرگ،  عکس شماره 4508.

داستان دروغ قادسیه

      دشمنان می خواهند مانند بقیه داستان هایشان،  قادسیه را هم بنای شکست ایرانی ها بدانند و با یک تیر چند نشان بزنند،  اول بگویند ایرانی ها چندین ملت جدا هستند و بسیار ضعیف و آسیب پذیر،  و دوم بگویند که براحتی بجان یکدیگر می افتند و خیانت و شکست و غیره،  و سوم بگویند اسلام نه توسط فرهنگ،  بلکه با زور و جنگ و خون به ایران بزرگ آمده است،  و بسیاری چیز های دیگر بگویند.

      در مورد نبرد قادسیه در کتاب های تاریخی،  که بیشتر از روی یکدیگر و نویس شده اند،  گفته اند:  "رستم به پیش آمد.... و چهار ماه بین حیره و سیلحین اقامت کرد، بی آنکه اقدامی نسبت به مسلمانان به عمل آورد و یا با آنان بجنگد...... مشرکان [ایرانی ها] حدود یکصد و بیست هزار تن بودند و سی پیل و پرچم بزرگی داشتند ....... عده مسلمانان بین نه تا ده هزار تن بود ......".

      سپاه ایران بنابر آنچه آمده است بسیار مجهز تر از سپاه اعراب بوده است،  و بلحاظ تعداد نیز برتری چشم گیری داشته اند.  با توجه به امکانات آن زمان سلاح های مورد استفاده جز شمشیر و نیزه و تیر و کمان نمی توانسته چیز دیگری باشد.  دو سپاهی که با شمشیر و نیزه میجنگند باید فاصله بسیار کمی با یکدیگر داشته باشند،  با شمشیر و نیزه نمیتوان از فاصله دور جنگید.  تنها سلاحی که میتواند با فاصله مورد استفاده قرار بگیرد تیر و کمان است،  که اگر کماندار قدرت بازوی کافی داشته باشد و کمانش از بهترینهای آن زمان بوده حداکثر میتوانسته تیرش را تا فاصله 40 یا 50 متری پرتاب کند و این فاصله اگر تیر قرار باشد بدن دشمن را سوراخ کند باید به کمتر از این نیز تقلیل پیدا میکرد.

      بیش از داستان این جنگ می آیند کلی زمینه سرایی می کنند،  و می گویند:  وضع اخلاق و دین در ایران از بین رفته بود،  و ساسانیان ضعیف بودند و...  این دروغها را دوباره نویسی نمی کنم چون بفراوانی در همه جا در دسترس است.

      نمونه از مطالب دروغ در کتاب های تاریخی،  که امثال آن بفراوانی وجود دارند:  "ابو رجاء فارسی از پدرش و او از جد وی مرا روایت کرد:  من در نبرد قادسیه شرکت جستم و آن زمان مجوسی بودم.  چون تازیان تیری سوی ما رها می کردند،  میگفتیم دوک دوک،  که مراد از آن مغازل است.  آن دوکها همچنان بر ما می بارید تا کارمان ساخته شد.  گاهی یکی از مردان ما از کمان خود ناوکی رها میکرد و آن بر جامه کسی آویزان میشد و از آن بیشتر کاری نمیکرد و زمانی میشد که تیری از تیر های ایشان زره محکم و جوشن دو لای مردان ما را می شکافت".  در این روایت غیر واقعی بودن شرح حوادث بخوبی مشهود است،  نباید این پرت و پلاها را بجای تاریخ قبول کرد،  فکر و تحلیل کنید و بررسی نمایید.  چگونه ممکن است سپاهی ده هزار نفری یا با اعدادی غیر واقعی و مختلف،  با باراندن تیر سپاهی یکصد و بیست هزار نفری را نابود کند؟.   فرض کنیم که ده هزار نفر یا تعدادی مختلف از عشایر قبایل عرب،  که اعداد متفاوتی ذکر شده است،  و در هر صورت اگر سپاه عرب روی یک خط مستقیم و افقی هر کدام نیم متر از زمین را اشغال کرده باشد،  این خط از نقطه آغاز تا پایان آن خطی بطول پنج تا ده هزار متر خواهد بود،  در مقابل این سپاه، ایرانی ها صف کشیده اند، 120 هزار نفر سپاه ایرانی با هر نوع آرایشی که متصور باشد،  حتی اگر با فاصله یک متری از دشمن و روبروی یکدیگر صف کشیده باشند،  غیر ممکن است که سپاه تازی بتواند با استفاده از تیر و کمان با توجه به فاصله لازم برای کارساز بودن تیر،  بر ایرانی ها پیروز شده باشند.  اگر سپاه ایران حتی در ده صف 12هزار نفری و هر صف با یک متر فاصله و پشت صف جلوئی ایستاده باشند فاصله های ایجاد شده پیروزی اعراب را ناممکن میکند.  هر نوع آرایش دیگری نیز همین معضل را به همراه خواهد داشت.  غیر ممکن است،  که تازیان توانسته باشند بیش از زمانی کوتاه در مقابل سپاه رستم دوام آورده باشند.

       اگر فرض شود که هر دو سپاه پس از ساعاتی تیر انداختن های اولیه عاقبت به جنگ تن به تن وارد میشوند،  در این جنگ چون سلاح دیگری جز شمشیر، گرز، تبر و یا نیزه وجود ندارد،  و جنگی لزوما تن به تن است،  چگونه میتوان تصور کرد که هر نفر از اعراب توانسته باشد،  بر 12 نفر سپاه مجهزتر ایرانی پیروز شده باشد!؟

"عزیزان کمی بیاندیشید،  شما توانایید،  و می توانید دروغ های دشمنان را دور بریزید"

کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ در ایران

       در تحقیقات دانشمندان الکی و آبکی،  یکی از دلائل پیروزی اعراب بر ایرانی ها سبک بودن و سرعت عمل تازیان عنوان شده است.  چنین توجیهی ازاساس غلط است.  اگر این فرضیه را بپذیریم باز هم یک تازی که در حال دویدن است،  باید از سد 12 نفر سپاه ایرانی که ایستاده اند عبور کند،  با توجه به حد توانائی بدن انسان،  آن فرد تازی اگر "قهرمان" دویدن از روی مانع هم باشد،  قبل از رسیدن به آخرین صف از پای در میآمده است.

      آنچه بنام تاریخ بجای مانده است،  ملغمه ای از روایت هائی است،  که مملو از رجز خوانی و توجیهی جز تقدیر الهی در ذهن مؤلف نمی توانسته داشته باشد.  در واقعی بودن این روایتها باید تردید کرد،  و با بررسی های علمی و انتقادی،  تاریخ واقعی را از درونش استخراج کرد،  کاری که هنوز توجه کسی را جلب نکرده است.  انوش راوید از شما دعوت می کند،  هوشیار باشید و تاریخ و تاریخ اجتماعی را باز اندیشی کنید،  و مچ دشمنان دروغگو را بگیرید و افشا کنید.

      دروغگویان می گویند،  رستم فرخزاد علاقه ای به جنگیدن نداشته است!،  چرا؟  رستم به چه دلیل بیش از سه ماه در مقابل تازیان اردو میزند،  و از شروع جنگ روی گردان است؟  سه تا چهار ماه اردو زدن در بیابان مستلزم ارتباط دائم با پایتخت است.  یک لشگر 120 هزار نفری باید مداوم بلحاظ روحی و غذا و علوفه تامین شود،  بنابر این عقل سلیم میگوید،  که جنگ هر چه زودتر باید آغاز شود و رستم نمی توانسته این امر را ندانسته باشد.  اما روایات می گویند،  که او در آغاز کردن جنگ تعلل میکند،  و به پیروزی امیدی ندارد،  چرا؟  دروغ و دروغ.

      علت چنین امری بر ما روشن نمی شود،  مگر در ارقام داده شده در روایات شک و تردید روا داریم.  در این داستانها چون دروغ اسکندر مقدونی که پارسه را سراسر گنج می گفتند،  تا عظمت دروغ خود را بگویند،  برای این جنگ و تیسفون هم سراسر خالی بندی کردند،  و برای تیسفون گنج ها نوشته اند.  دروغ هایی که درباره جنگ نوشتند:  "در روز اول اسب‌ های عرب، از فیلان که آنها را جلو نگاهداشته بودند فرار کردند.  چنین به نظر می‌آمد که فتح با لشکر ایران است،  اما بعد که دسته‌ای از تیراندازان به فیلها حمله بردند،  سواران عرب از خطر جسته و ایرانیان را عقب نشاندند".  فقط بصورت ساده برای آدم های ساده قبل از قرن 21 می نویسند،  و نمی دانند انسان این قرن تحلیل می کند و هر چیزی را الکی قبول نمی کند.  دروغ ها را با ترفند ادامه می دهند:  "در روز دوم لشکر امدادی  سوریه وارد شد.  در روز دوم نبرد های تن به تن بین پهلوانان دو سپاه صورت گرفت.  در روز سوم بار دیگر فیل‌ها در خط جنگ ظاهر شدند،  ولی  رییس نیروی امدادی،  که از شام آمده بود چشم فیل بزرگ سفیدی را با نیزه کور کرد،  دیگری با فیل دیگر نظیر این را معمول داشت.  بالاخره فیلها برگشته در لشکر ایران باعث اختلال شدند.  اعراب به سبب رسیدن قوای عمده‌ای از شام قویدل شده و شب هنگام روحیهٔ اعراب بهتر از روحیهٔ لشکر ایران بود".  عزیزان،  صحنه آرایی داستان بسیار سبک و خنده دار می باشد و برای آدم های قرن های گذشته نوشته شده است،  هیچ تعریف واقعی و توضیح اساسی داده نشده،  و کاملاٌ معلوم می شود واقعیت چیز دیگری بوده است.

      ادامه ترفند دروغ نویسی:  "... دو تن از سرداران لشکر مسلمان هر کدام جداگانه در تاریکی شب به لشکر ایران حمله بردند،  و جنگ در تمام شب جریان داشت.  این شب را  لیلۀ الهریر  نامیده اند، چون نوشته اند صدا هایی شبیه به صدای شغال و سگ از مجروحین طرفین فضا را پر کرده بود.  در روز چهارم یعنی روز آخر جنگ،  اعراب قلب لشکر ایران را متزلزل ساختند.  در این هنگام باد سختی بنای وزیدن را گذاشت که شن زیاد به سر و روی سپاه ایران میریخت، ولی اعراب که پشت به طوفان بودند چندان صدمه‌ای ندیدند.  رستم فرخزاد در کنار درفش کاویانی ایستاده بود و سپاه ایران را رهبری می کرد".

      ادامه دروغ پردازی:  "... در این گیرودار یکی از عربها بنه رستم را بر روی او انداخت و او را مجروح ساخت.  او خود را در نهر انداخت که شاید جانی بدر برد،  اما عربی پشت سر او در آب جست و وی را کشت.  این واقعه لشکریان ایران را به هراس انداخته دل ‌های خود را باختند و هزاران نفر خود را در آب انداخته غرق شدند.   فتحی که در این جنگ نصیب اعراب شد،  آسیب سختی به روحیهٔ ایرانیان وارد ساخت".  دروغ پردازان برای پایان دادن به داستان،  از باد کمک گرفتند،  و نویسنده نمی دانسته که در آن زمان و ماه توفان در کار نبوده و نمی آید،  و امداد های غیبی را به میدان می آورد،  و به هر شکل می خواهد دروغ بنویسد تا نتیجه جنگ را چنین تمام کند،  و چنین برداشت شود که اسلام با زور بوده و ایرانی فراری از مقابل دشمن و ضعیف،  و اعراب دشمن خون آشام ایران هستند.
      اگر ما فرض را بر این بگذاریم که ایران دچار مشکلات داخلی و هرج و مرج بوده و در عین حال دربار ساسانی،  تازیان را چندان جدی نمی گرفته بود،  باید بعید باشد با آن شرایط در هم ریخته و خان خانی،  که دشمن هم ضعیف انگاشته می شود،  جمع آوری چنین سپاه 120 هزار نفری توسط رستم غیر لازم به حساب می آمده،  و امکان آن هم کم بوده،  و دلیلی برای جنگ با اعراب شورشی با این قدرت نبوده.  بسیار واضح است ایرانی ها هیچ گاه،  اعراب را جدی نمی گرفتند،  ولی نوشته اند،  یزدگرد اصرار دارد،  که رستم به جنگ برود،  و بزرگترین نگرانی رستم وضع آشفته "مدائن"  بوده است،  و اعراب برای رستم کم اهمیت هستند.  اما چنین روایتی نمی تواند صحت داشته باشد،  چون قبل از دروغ قادسیه فقط در یک جنگ درو غی و کاغذی دیگر ایرانی ها بنا به همین تواریخ دروغگو صد هزار کشته داده اند!؟ (جنگ بویب).

      ادامه دروغ ها که دروغگو ها از روی یکدیگر رونویسی کرده اند:  "... پس از خسرو پرویز دربار ساسانی دچار هرج و مرج میشود،  پادشاهان مدت زیادی دوام نمیآورند.  در مدائن رقابت ها بشدت وضع را آشفته کرده تا جائی که میان سپاهیان رستم و فیروزان جنگ در میگیرد و این در حالی است که اعراب نواحی مرزی سواد (عراق کنونی) با سرزمین های عربی رامورد تجاوز قرار داده و مردم به پایتخت (مدائن) همان تیسفون شکوائیه میبرند.  کسی در تیسفون اعراب را جدی نمیگیرد.  پایتخت ساسانی حتی پادشاه هم ندارد.  بزرگان به رستم اخطار میکنند، "  پارسیان به رستم و فیروزان که سالار مردم فارس بودند گفتند:  چه میکنید، اختلاف شما مایه ضعف پارسیان شده و دشمن در آنها طمع بسته است.  حرمت شما چندان نیست که پارسیان این وضع را بپذیرند،  که شما به نابودیشان کشانید،  از پس بغداد و سباط و تکریت نوبت مدائن است هم سخن شوید،  پیش از آنکه دشمن ...."  (تاریخ طبری، قبلاً از دروغ نویسی این کتاب نوشته ام).

کلیک کنید:  دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ

      در دروغ نامه هایشان نوشته اند:  دولت ساسانی پوسیده بود،  فاسد بود، همه ایرانی ها با هم دشمن بودند،  تیسفون نزدیک به اعراب بود، پادشاه خوب نبود و صدها دلیل سادگانه برای دروغ خود روی کاغذ نوشته اند،  بدون اینکه توجیه و تحلیل داشته باشند،  بدون اینکه مدرک ارایه دهند،  درصورتیکه در همان زمان مسیر تکامل فرهنگی و اجتماعی ایران بزرگ راه طبیعی و واقعی خودش را می پیمود،  و ما باید از این جهت و علمی و با دانایی قرن 21 همه موضوعات را بررسی نماییم.

      اگر  پوسیدگی جامعه دوران شاهنشاهی ساسانیان را،  که برخی بر این باورند قبول کنیم،  این روایت از طبری باید دروغ باشد،  چون جامعه پوسیده نمی تواند با آمدن یک نفر به سرعت سامان بگیرد.  در این روایت طبری نکته بسیار با اهمیتی وجود دارد اینکه  "سران قوم در اطاعت و اعانت وی از هم پیشی گرفتند"  نشان میدهد که رقابت تا حد دشمنی که از قبل وجود داشت ادامه پیدا کرد،  و اکنون خود را در نزدیک شدن به  "پادشاه جوان"  نشان میدهد.  در چنین اوضاعی یقینا جمع آوری 120 هزار نفر بنظر نمیآید ممکن باشد،  و اگر هم بود نمیشود آنرا برای چهار ماه در بیابان حفظ کرد،  و گذشته از اینها،  رستم و دیگر سالاران تا این میزان به اعراب بها نمیداده اند.

      اگر ما تعداد کسانی را که به روایت تاریخ طبری یا تاریخ های مشابه از ابتدای شروع تجاوزات اعراب تا زمانی که تمام ایران بدست اعراب سقوط کرد را جمع بزنیم،  من اطمینان دارم که به شماره های نجومی خواهیم رسید که با توجه به میزان جمعیت در آن زمان نامعقول به نظر میرسند.  قبل از جنگ قادسیه چند برخورد دیگر نیز پیش آمده بود،  که تنها در یکی از آنها بنام  "جنگ بویب"  ما بین سپاهیان مهران سردار ایرانی و مثنی بن حارثه سردار عرب در میگیرد آمده است،  "گوید:  کسانی که آنرا دیده اند تخمین میزدند که استخوان یکصد هزار کس بود و همچنان ببود تا چاک خانه ها آنرا بپوشاند"( طبری دروغگو).  در این تاریخ ها اعداد ارائه شده به اعتقاد من هیچکدام واقعی نیستند،  و نویسندگان روایت هائی را که بصورت نوشته و یا شفاهی بدست می آوردند را بدون هیچ اصلاحی بازگو کرده اند.  در رابطه با "هرقل" و سپاهیان روم نیز در جنگ های "شام" همینگونه است،  و هر چند ماهی "هرقل" صد، دویست یا سیصد هزار سپاهی را در جنگ با چند هزار سپاهی عرب از دست میدهد.  در موارد زیادی ارقام نجومی نیز بسیار دیده میشود،  اعدادی مانند "هزار هزار هزار" ( میلیارد) و یا اعداد بزرگتری که همگی اغراق آمیزند،  خصوصا که این روایت ها از جانب اعراب داده شده اند،  و اعراب بنا به آنچه آمده بیشتر از عدد هزار،  آنهم به شکل "ده تا صد تا" را نميتوانستند بشمارند،  و در میانشان بندرت کسی قادر به خواندن و نوشتن بوده است.

   پرسش از عموم:  دروغ قادسیه در چه روز و ماه اتفاق افتاد و آب و هوا در آن وقت چگونه بود؟

      گفتنی زیاد است و محدودیت زیاد تر،  خوتان چون یک انسان عاقل و فهمیده هر چه را خواندید و یا شنیدید،  علمی به تحلیل بگیرید،  نه مانند صدام تکریتی،  که قادسیه را جدی گرفت و نابود شد.

      بخاطر حساسیت موضوع  قادسیه در تاریخ،  نکته ها و چیز های گفتی زیاد است،  یکی را می گویم بقیه را خوتان بیابید،  لورنس عربستان برای گرد آوری هزار جنگجو در عربستان و اردن،  خیلی زحمت کشید،  و این به معنی کاری غیر ممکن بود،  زیرا تمام قبایل عرب با یکدیگر دشمنی داشتند،  و فقط بلد بودند بی دلیل یکدیگر را بکشند،  در اتحاد آنها نه امداد غیبی در کار بود،  نه دانایی خودشان،  فقط با کمک عوامل انگلستان در ابتدای قرن 20،  و با ایجاد ذهنیتی که لازم کار استعمار بود انجام گرفت.

کلیک کنید:  تاریخ زبان عربی

دشمنان تاریخ تمدن و فرهنگ ایران

      تاریخ تمدن و فرهنگ ایران را نباید کرونولوژی تاریخ نگاه کرد،  دشمنان ایران می خواستند ایرانی های عزیز از تاریخ شیرین خودشان بدرستی ندانند تا نتوانند آهنگ رشد و تکامل اجتماعی را بیابند.  دشمنان با نوشتن دروغها و شکست های با اغفال و ترفند آنها را بجای تاریخ در مخ های پاک و صاف وارد کردند.  تاریخ اجتماعی  ایران بزرگ  در مسیر حوادث شکوفایی خاص خود را داشت،  که در جهان تأثیر فراوان گذاشت.  واقعیت تاریخ ایران بعد از سلسله هخامنشیان سازمان های قبیله ای است،  پایه گذار آن بعد از دوره چند هزار ساله شاه خدایی و در ادامه تکامل اجتماعی ایران در،  حکومت اشکانیان می باشد،  که در تاریخ های دروغی اسکندر اشکانی را مقدونی گفتند،  و با یک دروغ تا کنون همه تاریخ دان های الکی را به اشتباه انداختند.

کلیک کنید:  ساختار های تاریخی اجتماع

      انوش راوید دید دگری از تاریخ باز می کند،  سازمان قبیله ای در ایران بزرگ تا پیدایش استعمار حاکم بود،  شهرها، روستاها، عشایر کوچ نشین،  همه در سازمان قبیله ای تکامل تاریخ اجتماعی را به آرامی می گذراندند.  سازمان قبیله ای اروپا توسط روم از بین رفته بود ولی در ایران بزرگ تا ورود استعمار باقی بود که استعمار با کمک به ایجاد حکومت مرکزی که جبر ورود باروت و توپ و تفنگ بود،  تشکیلات فئودالی بجای سازمان قبیله ای شکل گرفت و با بر پایی مرزهای جغرافیایی نمای دیگری به تاریخ داده شد.  سازمان قبیله ای در ایران و ترکیه و آذربایجان خیلی سریع،  تشکیلات فئودالی گردید،  ولی در آسیای میانه تا ابتدای قرن 20 و ورود شوروی،  در عراق و افغانستان و پاکستان تا آواخر قرن 20 و هم اکنون اثرات آن جریان دارد.  دورانی که تشکیلات فئودالی در ایران تکامل می یافت،  اروپا بسوی تکامل بورژوازی می رفت که استعمار ثمره آن بود.  كشور هاي استعمارگر غربي همواره در صدد نفوذ به كشور هاي كمتر توسعه يافته براي استفاده از سرمايه‌ هاي فكري، اقتصادي و سياسي آنها در جهت اهداف خود هستند.

کلیک کنید:  استعمار و امپریالیسم

      امروز هم مانند تمام دوران تاریخ ما،  ایرنی های دلیر در حال جنگ با دشمنان همیشگی هستيم،  اما نه جنگ نظامي بلکه جنگ فرهنگي در نبرد نو پدید است.  وقتي دشمنان و استعمارگران از شکست ايران در جنگ نظامي نا اميد شدند،  جنگ فرهنگي را شروع کردند.  براي اينکه بدانيم هدف دشمنان از جنگ و تهاجم فرهنگي چيست،  ابتدا معني فرهنگ را مرور مي کنيم.  تعریف های زیادی از فرهنگ وجود دارد،  كه هر ملت و قومی شرح جداگانه‌اي از آن دارد.  اولين بار واژه‌ فرهنگ در معني مردم شناسي و جامعه شناسي،  توسط ادوارد بارنت تايلور،  مردم شناس انگليسي سال 1871 ميلادي در كتابي به نام فرهنگ ابتدايی،  به كار رفت و نوشت،  فرهنگ مجموعه‌ پيچيده‌اي است كه در برگيرنده دانستنی ‌ها، اعتقادات، هنرها، قوانين، اخلاق، عادات و هر گونه توانايي است كه انسان به عنوان عضوی از جامعه به دست مي‌آورد.

      تعاريف ديگر هم از فرهنگ وجود دارد،  گاهی فرهنگ را شامل تمام فعاليت ‌هاي گسترده اجتماعي مي‌دانند. بعضي ديگر فرهنگ را بعنوان ميراث اجتماعي و سنتی می نامند،  عده‌ايي هم آن را راه و روش هاي زندگي معرفي مي‌كنند.  مهمترين گفته ای که از فرهنگ می زنند،  ‌تعريف كامل آن است،  كه راهنماي همه‌ فعاليت ‌هاي انساني است.  يعني فرهنگ عامل تعيين كننده‌ رفتار انسان است،  فرهنگ توانايي خاصي است،  كه فقط بشر دارد.  فرهنگ که در اصطلاح فرانسوي كالتور و يا در اصلاح انگليسي كالچر ناميده مي‌شود،  در علم جامعه شناسي و يا مردم شناسي به معني كشت و كار، آبادكردن، كاشتن زمين و بارور ساختن بوده كه معني آن در ادبيات و علوم راه يافت و در قرن 18 ميلادي،  نويسندگان غربي از آن به پرورش رواني و يا پرورش معنوي نام بردند. از اين پس بر اساس تعريف فرانسوي، فرهنگ به معني پرورش روح و جسم به كار برده شد و از آن به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه انساني ياد شده است،  ولی انوش راوید تعریف فرهنگ را با دانایی قرن 21 هماهنگ می کند.  

      اگر به معاني فرهنگ دقت كرده باشيد،  فرهنگ يك خصلتي است،  كه تمام رفتار هاي انسان را در بر مي‌گيرد يا عامل تعيين كننده رفتار انساني است.  پس مشخص مي‌شود كه استعمار و امپریالیست حساب شده و با بررسی هاي زياد تاریخی به اين نتيجه رسيدند،  كه جنگ فرهنگي را انتخاب كنند و با استفاده از فرهنگ به ستيزه ‌جويي بپردازند.  اگر در جنگ فرهنگي دشمن موفق شود، ديگر نيازي به جنگ نظامي نخواهد بود.  چون تك تك افراد جامعه مورد هدف تبديل به سربازان بدون مزد استعمارگران مي‌شوند،  و بر عكس جنگ نظامي که امكان اشغال يك كشور را توسط كشور ديگر براي مدت طولاني غير ممكن مي‌سازد.  در جنگ فرهنگي، فرهنگ مهاجم قرنها مي‌تواند از اقتصاد، سياست، منابع و سرمايه‌ هاي فكري و مادي كشور هدف يا اشغال شده‌ فرهنگي استفاده نمايد،  بدون هيچ نوع مقاومت از سوي آن كشور و يا صرف هزينه.  مهمترين مانعي كه از نفوذ نظامی استعمارگران جلوگيري مي‌كند، فرهنگ ملي و سنتي كشور هاي مورد هدف است.  بنابر اين تمام سعي و كوشش غربي‌ها بر اين است،  كه فرهنگ ملي و سنتي را در اينگونه كشورها نابود سازند.  تا با استفاده از شرايط پيش ‌آمده به راحتي اهداف شوم خود را پياده و اقدام به غارت سرمايه‌ هاي اين كشورها نمايند.

بهره‌گيري از ستون پنجم ضد فرهنگی و تاریخی،  توسط دشمنان

     ستون پنجم انسان را به ياد جنگ هاي نظامي مي‌اندازد،  ستون پنجم به بخشي از نيرو هاي نظامي دو كشور در حال جنگ گفته مي شود،  كه در پوشش‌هاي غير نظامي براي شناسايي نقاط ضعف و قوت دشمن بصورت مخفي وارد كشور مقابل مي شوند.  در جنگ فرهنگي دشمنان از اين شيوه نيز استفاده مي‌كنند.  اين افراد با دريافت پول هاي كلان در سطوح مختلف جامعه مورد هدف،  رسوخ كرده و اذهان عمومي و به خصوص اذهان تصميم گيرندگان فرهنگي كشور مورد تهاجم را، منحرف مي‌كنند.  از طرفي به دليل ارتباط مستقيم با اقشار مختلف مردم جامعه‌ مورد تهاجم، حملات فرهنگي انجام شده بر عليه مردم را ارزشيابي و راهكار هاي مناسب و تأثير گذار تري را به كشور هاي مهاجم ارائه مي‌كنند.  يكي ديگر از شيوه‌ هاي استعمارگران اين است،  كه ارتباط نسل كنوني را با نسل هاي گذشته قطع كنند،  مهمترین آن تکرار دروغ های تاریخی است،  تا نگذارند کسی به واقعیت و تاریخ نیک دست یابد.  در صورتيكه اين خواسته آنها مسير شود،  در واقع مثل اين است،  كه ارتباط شاخه‌ هاي يك درخت را با ريشه و  تنه‌ آن قطع كرده باشند،  پس براحتي مي‌توانند اين شاخه‌ها را به هر درختي قلمه بزنند.

  

سکه ها سخن می گویند

      همانگونه که در سخن وبلاگ نوشته ام تاریخ یک علم است،  و باید آنرا علمی دید و با دانش های امروزی هماهنگ نمود.  این وظیفه جوانان با هوش ایرانی است،  که در هر مکان تاریخی و موزه ها و هر کتاب،  دروغ ها را شناسایی کنند،  و بدنبال واقعیتها بگردند.  نباید اجازه دهید استعمار و امپریالیسم دروغ را بخورد ملت تاریخی ایران و مردم قاره کهن بدهد.  اولین سکه های خلفا 663 م،  با نام معاویه در داراب استان فارس نزدیکی نقش رستم ضرب شده بود،  پشت سکه معاویه،  آتش زرتشت نماد مذهبی ساسانیان دیده می شود،  و روبروی چهره معاویه سمت راست Amiri wrushnikan  حک شده است.  این واژه یک عنوان ایرانی برای معاویه و معادل امیرالمومنین عربی است،  در زبان پهلوی این واژه معنی ایمان و یا صداقت را می دهد.  پرسش مهم،  چرا معاویه عنوان امیر المومنین را بر روی سکه خود به زبان عربی ننوشت؟  همچنین از پسران معاویه سکه و یا سنگ نبشته و سندی در دست نیست،  که واقعی بودن آنها را ثابت کند.  عبداله بن زبیر 675 م،  و عبدالملک مروان یعنی عبدالملک از مرو،  نه عبدالملک پسر مروان،  یا به عربی عبدالملک بن مروان.  آنطور که  تاریخ نویسان سنتی عرب و ایرانی ادعا می کنند،  سکه های با لقب ایرانی Amiri wrushnikan  682 م،  در داراب فارس به نام خود ضرب کرده اند.  سکه های دیگری از عبدالملک مروان از 696 م،  در مرو ضرب شده اند.  در سکه مرو نام ایرانی عبدالملک مروان حک گردیده است،  نه نام عربی عبدالملک بن مروان.

      آنگونه که سکه ها و واقعیت های تاریخی می گوید،  اولین خلفاء امویان از ایران برخاسته بودند،  نمونه آن سکه ای از عبدالملک مروان در داراب فارس با لقب امیرالمومنین که در 682 م،  ضرب شده است.  البته داشتن نام عربی دلیل بر عرب بودن نمی باشد،  به تاریخ ورود نام های عربی به ایران مراجعه شود.  در دروغ نام هایی به نام کتاب تاریخ برای تطبیق دادن سال های ضرب شده بر روی سکه ها با اطلاعاتی که نویسندگان سنتی عرب و ایرانی از زمان حکمرانی خلیفه ها و فرمانداران عرب داده اند،  جعل هایی کرده اند.  با بررسی نوین به راحتی مشخص است،  منجمله دست بردن در تاریخ و نوشتن دروغ برای سالها و نام حکمرانان و غیره،  زیرا آنها بیش از 200 سال بعد از وقایع تاریخ نگاری کرده اند،  که بیشتر به رجز خوانی می ماند تا تاریخ نویسی.  جوانان عزیز و با هوش ایران،  هر وقت به مراکز باستانی و تاریخی می روید،  نسبت به اطلاعات اشتباه که به شما می گوید،  پرسش های دقیق علمی بکنید،  و دروغ را شناسایی نمایید.

       اما چرا در سال 663 ، یعنی 20 سال بعد از نبرد دروغی نهاوند،  هنوز یک خلیفه مثلاً عرب نماد یک کشور مغلوب را در سکه خود ضرب می کند.  شاید بدین علت که فقط تعویض یک سلسله به سلسله دیگری محسوب می شد،  و نه تسلط قومی بیگانه بر ایران زمین.  البته در تکامل تاریخ اجتماعی سرزمین ایران می بایست شاهنشاهی ساسانیان را کنار می گذاشت،  و در ادامه ساختار های تاریخی اجتماع وارد سازمان قبیله ای دینی می شد.  در دور جدید تمدن ایران بجای تصویر پادشاهان ساسانی،  تصویر امیر های ایرانی سازمان قبیله ای دینی با نماد های زرتشتی بر روی سکه ها ضرب شدند.  این نظریه که ضرب سکه محافظه کارانه می باشد،  و نقش نماد های قدیمی بر روی سکه بعلت مسائل اقتصادی ادامه می یابند،  قابل قبول نیست،  زیرا گفته اند دشمن با جنگ و کشتار به ملتی پیروز شده است.  مهم تر از همه هیچ سنگ نبشته و یا شیء که از حفاری های باستان شناسی بدست آمده باشد و خبر از جنگ های ایرانیان و اعراب بدهد در دست نیست.  همانگونه که قبلاً نوشته ام،  در فرمول های تاریخ اجتماعی امکان ندارد،  ملتی کم جمعیت که در بخشی از یک مملکت بزرگ بسر می برند و در قبایل بدوی زندگی دایره ای دارند،  به کشور اصلی و پر جمعیت پیروز شود.

      تاریخ نویسان مسیحی و یهودی بیزانس در قرن 7 و 8  درباره جنگ های قادسیه و نهاوند و حمله اعراب برای تسخیر مصر و سوریه اشاره ای نکرده اند،  چون اتفاق نیفتاده بود.  ولی در بعضی کتاب های دروغی دیگر از آن زمان نقل قول های دارند،  که اصل نمی باشند و جعلی هستند،  و قرن ها بعد نوشته شده اند.  دروغ نویس های رجز خوان نوشته اند،  که یزدگرد سوم هنگام فرار در مرو بدست یک مرزبان در 651 م،  به قتل رسیده است.  قتل یزدگرد سوم نمی تواند صحت داشته باشد،  یک مرزبان فقط زمانی یک پادشاه ساسانی را به قتل می رساند،  که دیگر این پادشاه مورد تایید موبدان قرار نمی گرفت و طرد شده بود.  اما تا به امروز زرتشتیان از یزدگرد سوم ستایش می کنند،  و مرگ او را فاجعه ای برای ایران می دانند.  قصد گزارش دهندگان خبر قتل یزدگرد سوم بدست یک مرزبان اشاعه این تصور غرض آلود است،  که زرتشتیان به دین و سنت خود خیانت کرده اند،  و پادشاه خود را به قتل رسانند.  در باره سن یزدگرد سوم در زمان تاجگذاری نیز نظر های مختلفی بیان شده است،  که همگی در ادامه دشمنی با تاریخ ایران و یا رجز خوانی و پرت و پلا گویی هایی است،  که تا کنون از سادگی و نداشتن امکانات ملت ایران برای پدافند ملی میهنی،  گفته و نوشته اند.  در یاد آوری نمایم در بررسی های علمی مشخص شده است،  تمام سکه های دوره اول اسلامی متعلق به حکام ایرانی می باشند،  بزودی در صفحه جداگانه های آنها را می نگارم.  دشمنان تاریخ ملت ایران و استعمار و امپریالیسم دروغ ها را با ترفند ها و شگرد های مختلف به مردم باورانده اند.

   عکس راست بشقابی از دوره ساسانی .... شاه ساسانی سینه دشمن رومی را می شکافد،  و عکس چپ بشقاب با نقش شاهزادۀ ساسانی،  که مادیانی را در دست گرفته، جنس نقرۀ زراندود،  قطر 30 سانتی متر، قدمت سدۀ چهارم یا پنجم میلادی، محل نگهداری موزۀ میهو ـ ژاپن،  عکس شماره 2723.

كليك كنيد:  تمدن کهن جی

كليك كنيد:  آزادی و دشمنان آزادی در ایران

كليك كنيد:  پاسخ به شبهات دروغ حمله اعراب به ایران

    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

    جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران:  حمله اسکندر مقدونی به ایران بزرگترین دروغ تاریخ،  حمله چنگیز مغول به ایران سومین دروغ بزرگ تاریخ،  و مقالات مهم مانند،  سنت گریزی و دانایی قرن 21،  و دروغ های تاریخ و حمله های عرب، مغول، تاتار،  و گفتمان تاریخ،  و جدید ترین بررسی های تاریخی در وبلاگ:

http://ravid.ir    و   http://arq.ir