مجموعه نظرها و مقاله های انوش راوید درباره تاریخ و جغرافیا

   استعمار و امپریالیسم

   پیش گفتار

      این مقاله برای این می باشد که واقعیتها را واژگون ببینیم،  و بدانیم آنچه که در تاریخ گفته اند چیز های تحریف شده ای است،  به مرور این مقاله گسترش می یابد.

   استثمار ـ  استعمار ـ  امپریالیسم

      هزاران قطعه کوچک و بزرگ در کارند تا اتوموبیل حرکت کند،  و اگر یک پیچ کوچک هم نباشد اتوموبیل راه نمی افتد،  یا باز می ایستد.  این قطعات در استعمار،  بلوک های خاص،  انجمن های سری دینی،  کلوپ های مختلف و  عوامل ریز و درشت  در هر جای جهان می باشند،  که یکی از آهن است و دیگری آلیاژی از مس و سرب و غیره.  ماشین استعمار همانند خودرو می مانند،  که تمام ارکان و اجزا آن در کارند،  تا چرخ کثیف آسیاب خون را بگردانند.  در قرن 20 استعمار قدیمی توانایی خود را از دست داد،  و در ادامه تکامل به امپریالیسم ختم بلا شد.  در قرن 21 امپریالیسم قرن گذشته هم نمی توانست پاسخ برای جلوگیری از رشد فکری و توانایی جوانان کشور های در حال توسعه،  مانند:  چین، هند، کره، پاکستان، ترکیه، ایران، و غیره و غیره باشد،  بنابر این به نرم افزاری تبدیل شد،  که تصور و تحلیل آن برای قرن قبلی ها مشکل است،  این شکل جدید که از تکامل استثمار، استعمار و امپریالیست است،  فعلاً امپریالیسم نو می گویند.

      کاسب کاری نو پدید در قرن 12 و 13 میلادی در اروپا را جعلی اومانیست نامیدند،  و همان ها احمقانه با بوق بوق آغاز تمدن نو در تاریکی قرون وسطی را سر دادند،  و این بورژوازی اولیه که پایه استعمار را بوجود آورد تقلبی رونسانس گفتند.  تا امروز برای هر مرحله از تکامل،  تاریخ پلید،  نامی و داستانی گفتند،  که به اندازه لازم این وبلاگ در پیش گفتار نبرد دروغی چالدران توضیح داده ام.  دنبال امپریالیست در نیمه دوم قرن 20 سرمایه داری فرا ملی بود،  که سرمایه داری بورژوازی را در کشور های توسعه یافته بوجود آورد،  و آرایشی جدید به این سرزمینها داد،  که خود زمینه تکامل در امپریالیسم گردید.  مژده برای ورود امپریالیسم نو فرو ریزی شوروی و دیوار برلین بود،  و بانگ آن،  فرو ریزی مرکز تجارت جهانی گردید.  نرم افزاری که برنامه های امپریالیسم نو را اجرا می کند،  در دستان دولتی و حکومتی یا کارخانه ای و بانکی نیست،  شناخت این نرم افزار کار پیچیده ای است،  که اول باید آن را بعنوان یک برنامه که تحلیل در سابقه و کار کرد دارد حساب کرد.  این نرم افزار نیازمند سخت افزاری است،  که اجرای برنامه کند،  این سخت افزار تنها در ظاهر امپریالیست های سابق و آمریکا و اسرائیل و غیره و سران آنها نیست،  بلکه در تارو پود سرمایه داری فرا ملی و در بورسها،  و فرزند ناشناخته آنها سرمایه داری بی هویت قرار دارد.  بحث وبلاگ انوش راوید تحلیل بوجود آمدن دروغ های تاریخ است،  بنابر این مقدار نیاز این مطالب را می نگارم.

   تاریخ ورود استعمار به ایران

      اولین بورژوازی اروپا از ابتدای قرن 13 در ونیز بوجود آمد،  و کار و تجارت نو،  پدید گشت،  نخستین هدف غیر اروپایی آن پدیده آسیا بود.  با پیدایش توپ و همراهی این نو بورژوازی،  فئودالها با وزن سنگین دو هزار ساله خود،  که زیر پوشش دین بودند،  محکوم به سقوط شدند.  آخرین سنگر آنها دولت بیزانس بود،  که به نوعی فئودال ها را زیر نفوذ داشت.  این پدید جدید رشد تمدن بشری برای بقای طبیعی خود،  نیازمند تولید منطقی بود،  که ما آنرا اومانیست می دانیم.  ولی موج حرکت مردم برای تمدنی دگر تمام اروپا را گرفت،  که در پس چهره آن رنسانس بود.  این فشار ها که سیاسی و اقتصادی بود،  موجب شد بیزانس راحت فرو ریزد.  رقیب بیزانس یعنی واتیکان،  که به حرکت مردم نزدیکی جغرافیای داشت،  به نوعی برای سقوط بیزانس کمک کرد.  بورژوازی در تجارت با آسیای قبیله ای،  توپ و تفنگ را در مقابل طلا و جواهر،  خدا می داند چه اشیای ارزش مند تاریخی توسط آنها نابود شد،  چون در ابتدا نمی دانستند که طلا ها چقدر عتیقه و قیمتی است،  آنها را ذوب می کردند.  با همین اسلحه ها و هم چنین نفوذ خواسته جدید مردم به بیزانس و تنفر از حکومت دینی آنجا،  خاطرات سقوط تکرار شد.  تونل آناتولی که از یک قرن پیش در دست عشایر بود،  کاملاً باز شد.  بورژوازی با این سقوط روم شرقی ناگاه خود را در گام بزرگی دید،  که استعمار نو پیدا بود.  ایلات و اقوام در ده ملیون کیومتر مربع نیمه غربی آسیا یا قاره کهن خودمان،  که در زندگی دایره ای بسر می بردند،  بهترین طعمه بودند.  چهره های جدید استعماری،  خیلی سریع جهان را بین خود تقسیم کردند،  و هر کدام در زمان های قدرت و ضعف به رقابت پرداختند،  البته با نوعی هماهنگی.  با این تقسیم بندی و بسته شدن راه آسیای صغیر توسط عثمانی،  استعمار گران از راه های دریایی جنوب به سمت خلیج فارس و ایران آمدند. 

      مسلمانان و بویژه ایرانی های اطراف اقیانوس هند،  در خصوص جزایر و سواحل و بلاد منطقه خویش و احوال بادهای و بارانها و جریانها و راه های آبی و فن کشتیرانی و تجارت اطلاعاتی عمیق و گسترده داشتند.  ایرانیان قدیم این دانش را که  راهنامه خوانده میشد نوشتند،  و در طول تاریخ مورد استفاده  ناخدا یان  که کلمه ای است از زبان پارسی،  قرار می گرفت.  واردین به رمز های دریا نوردی را  معلم  می گفتند،  این دانش ها مورد استفاده و یا در واقع سوء استفاده استعمار،  برای پیش برد اهداف شوم قرار گرفت.  در سال 1497 یا 902 قمری،  واسکواداگاما  که همراه  تلمی دیاز  بود،  از امید نیک به زنگبار رسیدند،  این اولین بار بود که اروپاییان پیش قراول استعمار،  به زنگبار که کلنی نشین پارسی از دوران هخامنشیان بود رسیدند،  تا این زمان دریا نوردان ایرانی و عرب مخلص اقیانوس هند بودند.  پرتغالی ها در زنگبار با معلم بزرگ ایرانی دریاها و جغرافیا شهاب الدین احمد بن ماجد آشنا شدند،  و معلم ایرانی با روش پاک معلمی آنچه از دانش داشت در اختیار آنها گذاشت.  ببینید استعمار چگونه با دانایی و پاکی ایرانی ها اولین برنامه خود را ریخت،  و آنها همچنان می خواهند از این سادگی و در قرن 21  سوء استفاده مجدد نمایند،  ولی در قرن سنت گریزی امکان آنرا ندارد. 

      در سال 1505 // 911 قمری،  الفونسودالبوکرک پرتغالی،  بدستور نایب سلطنه پرتغال فرالسیسکودالمیدا،  در هند،  کشتی های ایرانی متعلق به هرمز را غارت کردند و آتش زدند،  این اولین برتری توپ و تفنگ استعمار گران بود.  البته یاد آوری نمایم،  که دروغ های نوشته شده درباره تاریخ مغول باعث مخدوش شدن نفوذ و ترفند های استعمار گران شده است،  این وظیفه عزیزان تاریخ نویس ایران بزرگ می باشد،  که نسبت به کشف واقعیت های تاریخی اقدام کنند.  سپس پرتغالیها به عمان و مسقط رفتند با قدرت آتش برتر،  کشتند و نابود و غارت کردند.  بگویم که این نوع غارت و ماجرا هایی که درباره آن نوشته اند،  واقعیست،  نه مانند آنچه که از غارت های اسکندر و چنگیز نوشته اند.

      حاکم ایرانی هرمز نیرویی مشتمل بر سی هزار نفر ایرانی و عرب و مزدور فراهم آورد،  و با چهار صد کشتی کوچک و بزرگ،  برای مقابله با دشمن شتافت.  در دریا و جزایر کوچک،  قدرت آتش توپ و تفنگ پرتغالی باعث برتری شد،  سپاهیان ایران شمشیر و کمان داشتند،  و فاقد سلاح آتشین بودند.  نبرد به سود سلاح گرم شد،  و ایرانیان کاری از پیش نبردند و مجبور به سازش شدند،  احتمالاً ترفند های بورژوازی هم در این کار نقش داشته،  مانند رشوه دادن و وعده پست و مقام و چیز های دیگر پشت پرده که ما نمی دانیم.  اولین قرار داد استعماری بسته شد،  و حاکم هرمز تابعیت پادشاه پرتغال را پذیرفت و متقبل شد که در حال پنج هزار اشرفی به عنوان غرامت،  و هر ساله پانزده هزار اشرافی به عنوان خراج به پادشاه پرتغال بپردازد،  و کالا های تجاری پرتغال،  که به هرمز وارد شود از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی معاف باشد.

       آلبو کرک پس از امضای این قرار داد،  یک قلعه نظامی در هرمز ساخت،  و پایگاه تجاری در آنجا بنا نهاد.  از این پس آنها مزه بورژوازی را به ایران آوردند،  و بدین ترتیب با شاه و دولت و سپاه ساختند و بافتند،  هر آنچه می خواستند کردند.  اولین حکومتها و بازارها بسبک نو در ایران شکل گرفت،  و ما از این تاریخ طبقاتی و جدا شدن مردم را می بینیم.  قبل از آن اختلاف مردم ایران بزرگ با یکدیگر فقط نام قبیله آنها بود،  ولی بعد از این مرزها و سرمایه ها جدا شد و شاه ها و حاکمان،  کاخ ها ساختند و پشت آنها کوخها و کپرها پدیدار گشت.  از این تاریخ ما شاهد آثار مهمی از اختلاف طبقاتی هستیم،  بعد از هخامنشیان کاخ های شاهان دیگر چندان زیاد نبود،  یکباره پدیدار گشت.  این گذر تاریخی ایران،  یعنی ورود استعمار و بورژوازی به ایران بسیار مهم است،  و باید توسط هم میهنان گرامی تاریخی،  در باره آنها تحقیقات وسیع و بدور از دروغ های دشمنان صورت گیرد. 

   اولین تحمیل استعماری به ایران توسط فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا و پرتغال:

   *  آزادی مذهبی پیروان کلیسای کاتولیک در ایران.  *  عدم سازش با ترکان عثمانی و ادامه جنگ و اتحاد با اسپانیا و پرتغال بر ضد عثمانی.  *  اخذ امتیازات بازرگانی برای اتباع خویش،  یعنی اسپانیا و پرتغال.

      برای جنگها و اختلافات و کودتاها که در دوران نفوذ استعمار در ایران بوده،  باید تحقیقات واقعی صورت گیرد و از منابع دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ مانند،  عالم آرای عباسی، تاریخ طبری،  که دروغ در آن زیاد است خود داری شود.  باید خیانتها و جنایت های دول استعماری در ایران شناسایی شود،  و در صورت توانایی نسبت به آنها اقداماتی جهت احقاق حق صورت گیرد.  در این زمینه انوش راوید آماده همکاری و هم فکری با علاقه مندان می باشد،  تا نسبت به محاکمه مجازی جنایتکاران تاریخی اقدام شود،  یا ایجاد تبلوری از راه راستی در حقوق تاریخی ایران.

      در سال 1578 م// 996 قمری شاه عباس صفوی با یک کودتا بر تخت سلطنت نشست،  این اولین کودتا در تاریخ سیاسی جهان بسبک امروزی است،  که در ایران اتفاق افتاد!.  همزمان بود با روی کار آمدن بورژوازی انگلستان،  که در گذر از دوران وسطی و گرفتن قدرت دریایی رو به رشد سریع در جهان،  هم چنین دوران ضربه پذیری امپراتوری ثروتمند ماورای بحار اسپانیا و پرتقال آغاز گردیده بود.  سلطنت شاه عباس رابطه ای مستقیم به اتفاقات جهان مدرن آن روز یعنی اروپا داشت،  درست در همین ایام یک هیئت انگلیسی تحت نظر سر آنتونی شرلی و برادرش رابرت به ایران رسیده،  و مورد توجه زیاد شاه عباس قرار گرفتند.  و رقابت بین اسپانیا و انگلیس در ایران آغاز شد،  مانند فیلیپ،  طی دستور العمل مورخ 15 فوریه 1594 به لزوم حفظ ارتباط سیاسی با ایران فرمان داد،  و سفیر غیر رسمی وی نیکولادی ملو به شاه عباس توصیه کرده بود،  که هرگز به وعده های سر آنتونی شرلی و دولت انگلستان اعتماد نکند،  و دوستی پادشاه اسپانیا را که دیرینه و استوار است،  همچنان نگه دارد،  و وعده کمک تمام دول مسیحی به ایران برای جنگ با عثمانی را می داد.  شرلی هم متوجه شد و اقدامات متقابل در ایران انجام داد.

      این آغاز مبارزات دول استعماری با یکدیگر در ایران بود،  منجمله برای تسلط به خلیج فارس و همه خاک ایران بزرگ،  تمام کلک ها و ترفند ها را بکار بردند،  منجمله دروغ گفتن در تاریخ و نوشتن سفر نامه های تقلبی.  پس از پرتغالیها و انگلیسی ها ملل دیگر اروپایی پای به ایران نهادند،  برای بردن سهم بیشتر از منافع حاصل از استثمار مردم ایران،  به حکومت های محلی و غیره نفوذ کرده،  خودشان چون سگ و گربه به جان هم افتادند.   ما در طول قرنها ناظر این جنگ و جدال های خشن و خونین بودیم که صدمات جانی و مالی و اعتباری به ایرانی ها رساند.  اما بدبختانه هرگز اندیشه نکردیم که اینان بر سر چه یکدیگر را بدین گونه سبعانه و دد منشانه پاره می کنند و علت نزاعشان چیست.  آیا مردم ایران بزرگ با یکدیگر دشمنی دارند یا استعمار در تاریخ برای ما چیز هایی ساخته و پرداخته؟

       در کتاب های مختلف که مقاله را از آنها نوشتم دو شکل دیدم:  پرتغال و پرتقال،  که احتمالاً هر دو صحیح می باشد.  در ضمن بگویم میوه پرتقال،  میوه ای ایرانی است و در گذشته به آن اورنج می گفتند که تعریف آنرا در چلاسر و جل می یابید،  پرتقالیها  یکبار دیگر از جنوب و بندر عباس،  که در آنجا اورنج کاشته میشد،  آنرا به داخل ایران آوردند،  و به نام کشور آنها در ایران پرتقال نامیده شد!!  یاد آوری نمایم،  اورنج در زبان انگلیسی هیچ هم وزنی ندارد،  زیرا در زمان رومیها از ایران به آنجا می بردند.  واحد پولمان ریال یعنی سلطنتی،  که نامی پرتقالی است،  این موضوعها جای تحقیقات وسیع دارد،  در واقع رد پای استعمار است.  همیشه تعجب می کنم،  که چرا این دو نام را عوض نمی کنند،  و می آیند نام های بین المللی چون کامپیوتر و هلی کوپتر را برایشان حرف در می آورند.

   آیا امپریالیسم نو را می شناسید و تأثیر آن را در زندگی روزمره می دانید؟

   امپریالیسم و امپریالیست

      اصطلاح اَمپـِریالیسم  Imperialism به معنی طرفداری از حکومت امپراتوری است،  در واقع مرحله پیشرفته جامعه سرمایه داری است،  در این مرحله سرمایه داری از دوران رقابت آزاد وارد مرحله انحصاری می شود.  در اواخر قرن نوزدهم حکومت انحصارها در جوامع سرمایه داری پیشرفته جایگزین رقابت آزاد شد،  سیاستی که مرام گسترش نفوذ و قدرت چند کشور پیشرفته بر کشور های دیگر گردید.  در پایان قرن نوزدهم تغییرات فنی چشمگیری در صنایع فلزی، شیمیایی و ماشین سازی روی داد،  ظهور شیوه های جدید ذوب فلزات راه را بر کارخانه های عظیم فولاد و فلز سازی گشود.  افزایش محصولات فولادی، تکامل بیشتر ماشین سازی و احداث راه آهن را ممکن ساخت.   با کشف و اختراع انواع جدید ماشین، دینام، موتور، با خاصیت احتراق داخلی، توربین بخار، دیزل، تراموا، اتومبیل، لکوموتیو دیزل و هواپیما انگیزه ای شد برای رشد تولیدات صنعتی و گسترش حمل و نقل.  بر اثر از میان رفتن سرمایه داری خرد یا خورده بورژوازی داخلی در چند کشور اروپایی،  تراست ها و کارتل ها یا در اصل سرمایه داری کلان پدید آمد،  که متاقباً آن کشور ها دچار تورم تولید و کمبود مواد خام گردیدند،  این کشور ها برای به ‌دست آوردن امکانات لازم به کشور های دیگر و مستعمرات آنها شروع به تجاوز کردند.

      در حالی که در نیمه قرن نوزدهم رشته های صنعتی سبک در تولیدات صنعتی،  به طور عمده نساجی متداول بود،  در اواخر قرن نوزدهم نقش عمده بر عهده صنایع سنگین،  ذوب فلز، ماشین سازی، استخراج معادن، صنایع شیمیایی و برق بود،  که تجهیزات غول آسا و احداث کارخانه های عظیم آن نیاز به سرمایه های بزرگ داشت.  تکامل نیرو های مولد و روابط تولید در طی دوره سرمایه داری غیر انحصاری،  راه را برای گذار به امپریالیسم هموار نمود.  همچنین پیدایش امپریالیسم و در نتیجه تمرکز و انباشت سرمایه طی دوره رقابت آزاد در دستان گروهی از بزرگترین سرمایه داران بود،  که از طریق ورشکستگی و نابودی سرمایه داران ضعیفتر و کوچکتر حاصل گردید.  در این مرحله سرمایه داران بزرگ برای کنترل بازار و جلوگیری از بحران های اضافه تولید،  و بالا نگه داشتن سطح قیمت ها با یکدیگر متحد شدند،  و انحصارات سرمایه داری را تشکیل دادند. این مرحله از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن حاضر آغاز می‌شود،   مشخصه های اساسی تئوری مربوط به امپریالیسم و تجزیه و تحلیل آن، تمركز و تراكم تولید و سرمایه است که موجب ایجاد انحصارها (مونوپول‌ها) گردیده.  انحصارها در این مرحله نقش قاطع در حیات اقتصادی بازی می‌كنند. همچنین تركیب سرمایه بانکی و سرمایه صنعتی به پیدایش سرمایه مالی و الیگارشی مالی منجر گردیده،  و صدور سرمایه به جای صدور كالا اهمیت ویژه‌ای كسب کرده است.  در قرن 20 اتحادیه‌ ها و كنسول‌ های انحصاری سرمایه ‌داران،  که به صورت كارتل‏ها، تراست‏ها و کنسرسیومها جهان را از نظر اقتصادی بین خود تقسیم می ‌كردند،  در قرن 21 پایان تقسیم سرزمین‌ های و منطقه های جهان بین بزرگ ترین و ثروتمندترین دولت سرمایه ‌داری،  و آغاز تجدید تقسیم ‌ها برابر خواسته امپریالیسم نو می باشد.

      امپریالیست برای گسترش و فعالیت خود از شیوه های مختلف استفاده می کند،  منجمله فرهنگی،  امپریالیسم فرهنگی، با استفاده از قدرت سیاسی و اقتصادی، برای قبولاندن ارزش های فرهنگی متعلق به قدرت استعمار گر در میان مردم جامعه هدف،  بطور مستقیم فرهنگ آن جامعه را مورد یورش قرار می ‌دهد،  مشروح در نبرد نو پدید. اهمیت مضاعف امپریالیسم فرهنگی از این جهت است،  که استعمارگران به وسیلهٔ آن پایه ‌های تسلط سیاسی- اقتصادی را محکم کرده،  و حتی زمینه‌ های اساسی آن را ایجاد می ‌کنند.  دروغ گفتن و نوشتن در تاریخ کشورها و سرزمین ها از آن جمله است،  بدین وسیله و نیز با ترویج فرهنگ خود،  به تدریج جامعه هدف را با از خود بیگانگی  روبرو می‌کنند.  یکی از اهداف وبلاگ انوش راوید بر ملا کردن این ترفند استعمار و امپریالیست است،  که جوانان ایران عزیز کمتر به آن توجه می کنند.

   پدیده شوم جدید را بشناسید

     بسیاری از تاریخ گویان،  دوره های استعماری و پیامد قرن 20 آن،  یعنی امپریالیزم را پدیده های شوم و ظالم و مرگبار می دانند،  ولی در هر صورت در جامعه بشری اتفاق افتاده و با کنکاش علمی با دانایی قرن 21 متوجه می شویم،  که چیزی جز تاریخ تکامل و رشد جوامع بشری نبوده است.  امروز از ابتدای قرن 21 شکل دیگری از اینها با ژئو پلتیک ویژه و استراتژی متفاوت ظاهر شده،  که هنوز در جایی نام خاص برای آن ذکر نگردیده و بسیاری می گویند و می نویسند امپریالیست نو.  روشنفکران ایران بزرگ بخوبی و منسجم قادر خواهند بود،  بدور از فرد گرایی و فرد نمایی و در این فضای انبوه دروغ، دشمنان تاریخی و چهره های آن را که تولید امپریالیست نو می باشند،  شناخته و آگاهی لازم به مردم عزیز و مبارزان ایران داده،  و محکم و استوار و اصولی راه به موج نو را بخوبی خواهند گشود.  

      با ظهور اینترنت و ماهواره و همه گیر شدن آنها در دوران انقلاب یا انفجار ارتباطی و اطلاعاتی،  از ابتدای این قرن ساختار مالی در جهان دگرگون شده،  منجمله تأثیر آن در سرمایه داری با شکل های سنتی و یا ملی،  فراملی و یا اتحادیه ای را مورد تغییرات کلی قرار داده،  و شیوه دیگری که سرمایه داری بی هویت می باشد پدید آورده است.  دیگر کسی خریداران بورس ها را نمی شناسد،  و نمی داند که چه برنامه دارند و می خواهند،  و یا چه تشکیلاتی دارند،  که اصول پراتیک اجتماعی در آن نیست و سبک کار جدیدی آفریده شده،  که در آن تئوری تنگ نظری دیده می شود.  سرمایه داری بی هویت می باید مرز های نو بگشاید و کار های دیگری را سازمان دهد،  جهت منظور جدید،  امپریالیست قرن 20 توانایی کار برای آن را نداشته است،  و حال می بایست شکل دیگری از آن به میدان تکامل بیاید،  که فعلاً آنرا امپریالیزم نو می نامند.  فرو ریختن برج های دو قلو تجارت جهانی پایان کار آخرین دوران سرمایه داری یعنی فرا ملی بود،  و نوید ورود سرمایه داری بی هویت،  حمله به افغانستان و عراق و خلیج فارس،  یا در واقع خلیج همیشه فارس جهت کامیابی های آینده بینی آنها بود.

     در واقع امپریالیست نو نرم افزاری است،  که در ادامه رشد و تکامل جامعه بشری پدید آمده،  و گریز از آن اجتناب نا پذیر است،  فقط با داشتن اطلاعات واقعی و به دور از دروغ با دانایی نوین می توان وجود آنرا درک کرد،  و به خوبی این داستان را هم پشت سر گذاشت.  این نرم افزار نیازمند سخت افزاری است،  که فعلاً  کل ارتش ایالات متحده آمریکا و ناتو را شامل می شود،  و این سخت افزار نیازمند برنامه پشتیبانی است،  که بازار سرمایه داری بی هویت قرن جدید آن محیط را اداره می کند.  برای متخصصین و دست اندر کاران بیشتر و بهتر شناختن این نو پدیده،  مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید به آنها کمک می کند،  این وبلاگ دید دیگر و به دور از دروغ های تاریخ را به نمایش می گذارد،  بنابر این مطالب آن هم چیز هایی می باشد،  که قبلاً کسی امثال آنرا نخوانده است.

      مالک اصلی این سرمایه داری معلوم نیست،  چه کسانی هستند و در کجایند،  ممکن است در هر جای گیتی باشند،  در نقش پادشاه، رئیس جمهور، رهبر، پولدار، بانکی،  یا هر کس دیگر که گاهی تصورش هم نمی شود.  بنابراین جمع این سرمایه داری بدنبال هژمونی کامل اقتصادی است،  بدین منظور استراتژی خلق می کند،  که پایه های ژئوپلوتیک ندارد،  و فقط مصالح حفظ خود را می طلبد،  که در واقع سازگاری سخت و تا حدود زیادی غیر ممکن با توده ها دارد،  و این ها همان اصولی است که فاکتور های دیگری می طلبد.

    بسیاری از روشنفکران در شناخت و تحلیل امپریالیست نو،  و سرمایه داری بی هویت کوتاهی می کنند،  و مسائل را فقط سطحی و در حدود مرز های جغرافیای می نگرند.  مثلاً بحران های سرمایه داری در جهان را مالی،  و در همین حد مرزی و سیاه و سفید بررسی می کنند،  ولی در واقع گذری تاریخی است،  و تکامل به نوع جدید می باشد.  البته تحلیل ها در حدود جغرافیا لازم است،  اما باید موارد ذکر شده در این صفحه را هم کاملاً در نظر گرفت،  و در صورت لزوم از کارگاه فکر سازی کمک گرفته شود.  اگر به دور از دروغ ها و به واقعیت در باره تاریخ و تاریخ اجتماعی و تکامل جوامع بشری بدانیم،  به راحتی می توانیم مسائل و موضوعات را تحلیل کرده،  و با ایده های نو مرز های دانش را گسترش داده،  و قرن سنت گریزی را بدون مشکل پیمود.

   توجه:  امپریالیسم یا به نوشته دیگر امپریالیزم،  مکتب است،  امپریالیست پیرو آن مکتب،  من بنا بر نیاز جمله ها در مقالاتم یکی از آن واژه ها را بکار می برم،  ادامه و مشروح در فرهنگ و واژه های سیاسی.

    پیران استعمار در اوج بدبختی

      امروزه بسیاری از جوانان ایران بزرگ در رادیو و تلویزیون ها و مطبوعات کشور های سابقاً استعمار گر مشغول فعالیت هستند،  به احتمال زیاد آنها وبلاگ انوش راوید را می خوانند،  وقتی می بینند از استعمار و امپریالیست می گویم،  بسیاری از آنها بدلیل جوان بودن و عدم آگاهی های تاریخی،  برایشان مفهومی ندارد،  احتمالاً پیش خودشان خواهند گفت،  که این آقا چه می گوید،  اروپای غربی و ایلات متحده آمریکا را چه به استعمار،  امروز خودشان در بدبختی و بیکاری و بی پولی گرفتارند،  و همه در همه جا در به در دنبال لقمه نانی می گردند،  و هزار مشکل دیگر دارند.  البته داشتن درک واقعی از استعمار و امپریالیسم برای همگان لازم است،  که آنها چقدر کشتند و نابود کردند و کودتا ها راه انداختند و مرزها کشیدند،  و مردم و فرقه ها را علیه یکدیگر شوراندند،  و مهمتر از همه برای پیشبرد اهدافشان در تاریخ دروغ های بسیاری گفتند.

      لازم است توده مردم بویژه جوانان،  که اکثرآً دانش و تحصیلات آنها به تاریخ مربوط نمی شود،  توضیح اندک ولی جامع داد،  تا در حوصله اشان قرار گیرد و به اندازه ای از دشمنان بدانند،  بدین جهت مطالعه مقاله استعمار و امپریالیسم پیشنهاد می گردد.  البته این قسمت از تکامل تاریخ اجتماعی جبر طبیعی تاریخ بوده،  و نباید آنرا تنها پدیده شوم نگریست،  بلکه باید بدیها و زشتیها را از میان آن تاریخ شناسایی کرد،  راه کارها و قدم های مثبت برای اهداف بشری ابداع نموده،  و برای آنها گام برداشت.  دانستن بخش هایی از تاریخ و تاریخ اجتماعی امر مهمی است،  تا آهنگ تکامل جامعه بشری شناخته شود،  که با ایجاد نگرشی مثبت به ساختار های تاریخی اجتماعی در جهت آینده بینی استفاده گردد.  وقتی به درستی و دور از دروغ های تاریخ مسائل دانسته و درک شوند،  براحتی می توان از مرحله دیگر تکامل جامعه بشری که امپریالیسم نو می باشد عبور کرده،  گذر از این مرحله تاریخی قرن 21  نسبت به دوره های استعماری و امپریالیستی کوتاه تر خواهد بود،  ولی در صورت عدم دانش و آگاهی روشنفکران در شناخت آن،  خسارات بسیار سنگین و مرگبار در پی خواهد داشت.  پس بیایید با مطالعه و پیگیری وبلاگ  انوش راوید و اظهار نظر،  دست در دست هم در کارگاه فکر سازی تاریخ اجتماعی و رشد و تکامل آن را شناخته،  و با خلاقیت نوین آینده خوب و روشنی را رقم بزنید. 

   امپریالیسم نو و سرمایه داری بی هویت

      بسیار دیده و شنیده ام که مفسران و تحلیل گران،  شناختی از مرحله اول امپریالیسم نو قرن 21 و سرمایه داری بی هویت ندارند،  و بطور کلی این امپریالیسم را با امپریالیست قرن گذشته،  و بویژه نیمه اول قرن 20 اشتباه می گیرند،  و از آن دیدگاه کار و تحقیق و گزارش می کنند.  دانستن واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی بدور از دروغ های تاریخی،  برای تفسیر و تحلیل ها اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و برنامه نویسها خیلی مهم می باشد.  اکثراً مفسران و تحلیل گران سنینی بالای 50 سال دارند،  و بعضی توانایی های ماهواره، اینترنت و کامپیوتر را فقط  در اندازه وب، ایمیل و ارسال فیلم و عکس می پندارند،  و از این قدرت که به رقابت واقعی با بشر و برای دگرگونی های سریع در تاریخ اجتماعی آمده است،  به درستی نمی دانند.  داشتن درک واقعی از تغییرات ناپیوسته،  که پشت سر هم در قرن 21 اتفاق می افتد خیلی مهم است،  در این باره در موج نو ایرانی توضیح داده ام،  و نیز بدین منظور مطالعه و پیگیری وبلاگ جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران کمک بزرگی می باشد.  البته دانلود این مطالب در ذهن افراد بجا مانده در قرن 20 و ماقبل آن مشکل و یا غیر ممکن است،  اما ذهن های پویای ایرانی در کارگاه فکر سازی جهت سازمان آینده نگری از آنها بهره می برند.  بدین منظور و جهت روشن شدن افکار موردی،  این مقاله را تهیه کردم،  و مروراً به افزایش و گسترش آن اقدام می کنم.  معروف ترین مترجم سه زبانه فارسی، انگلیسی و اسپانیایی،  از خونه گلی،  دوستانه مقالات وبلاگ را ترجمه می کند.  مقالات وبلاگ انوش راوید جنبه گروه های سیاسی نداشته،  و نیز وابستگی اجتماعی خاص ندارد،  فقط آموزشی و در زیر مجموعه ها و گرایشات علم جغرافی ـ تاریخ می باشد.

   بخش اول تعریف

      از ابتدای قرن 14 با پیدایش نو بورژوازی،  بویژه در ونیز و آمستردام و نفوذ آنها به قاره کهن یعنی غرب آسیا،  و نیز شمال آفریقا،  اختلاف تمدنی آشکار گردید.  نو بورژوازی اروپای غربی در مقابل سازمان قبیله ای اینطرف دنیا قرار گرفت،  در آن زمان اروپای شرقی در دنیای فئودالی بسر می برد.  این نو بورژوازی در مدت دو قرن جایگاه خود را به بورژوازی قرن 16 ارتقاء داد،  و با ساختن کشتی های بهتر به تحکیم قدرت برتر تمدنی خود،  در تمام دنیا اقدام کردند.  اینجا لازم است یاد آوری نمایم فرهنگ و انواع آن با تاریخ تمدن و مراتب آن کاملاً متفاوت است،  در این باره در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح داده ام.  اختلاف های تمدنی در شرایط قرنی به مرور کم و کم تر گردید،  و با رشد و تکامل جوامع به امروز در قرن 21 رسید،  که گرایش این مقاله است.  بسیاری از تاریخ گویان،  دوره های تاریخی استعماری و ادامه آن در قرن 20 یعنی امپریالیزم را،  پدیده های شوم و ظالم و مرگبار می دانند،  ولی در هر صورت در جامعه بشری اتفاق افتاده و با کنکاش علمی و دانایی نوین متوجه می شویم،  که چیزی جز تاریخ تکامل و رشد جوامع بشری نبوده است.  امروز از ابتدای قرن 21 شکل دیگری از تاریخ تمدن با ژئو پلتیک ویژه و استراتژی متفاوت ظاهر شده،  که هنوز در جایی نام خاص برای آن ذکر نگردیده و بسیاری می گویند و می نویسند امپریالیست نو.

      با ظهور تکنولوژی های نو و اینترنت و ماهواره و همه گیر شدن آنها در دوران انقلاب یا انفجار،  ارتباطی و اطلاعاتی،  باعث شده از ابتدای این قرن ساختار مالی در جهان دگرگون گردد.  منجمله در سرمایه داری با شکل های سنتی و یا ملی،  فراملی و یا اتحادیه ای تأثیر گذاشته و آنان را مورد تغییرات کلی قرار داده،  و شیوه دیگری که سرمایه داری بی هویت می باشد پدید آورده است.  از ابتدای قرن 21 دیگر کسی به درستی خریداران بورس ها را نمی شناسد و نمی داند که چطور برنامه دارند، و چه می خواهند.  تشکیلاتی پر پا شده،  که اصول پراتیک اجتماعی در آن نیست،  و سبک کار جدیدی آفریده شده،  که در آن تئوری تنگ نظری دیده می شود.  صاحبان سرمایه معلوم نیست در کجا هستند،  از کدام بانک و یا کشور می باشند،  فقط نمی خواهند مطرح باشند.  سرمایه داری بی هویت می باید مرز های نو بگشاید و کار های دیگری را سازمان دهد،  جهت کار بردی منظور جدید بوجود آمده،  امپریالیست قرن 20 توانایی کار برای آن را نداشته،  و می بایست شکل دیگری از آن به میدان تکامل بیاید،  که فعلاً آنرا امپریالیزم نو می نامند.  فرو ریختن برج های دو قلو تجارت جهانی پایان کار آخرین دوران سرمایه داری به نام فرا ملی بود،  البته بازوی انجام آن،  آخرین مرحله امپریالیسم نیمه دوم قرن 20 بود.  این فرو ریختن نوید ورود سرمایه داری بی هویت بود،  حمله به افغانستان و عراق و خلیج فارس جهت کامیابی آن بود.

     در واقع امپریالیست نو نرم افزاری است،  که در ادامه رشد و تکامل جامعه بشری پدید آمده،  و گریز از آن اجتناب نا پذیر است،  فقط با داشتن اطلاعات واقعی از توانایی های ماهواره، اینترنت و کامپیوتر می توان وجود آنرا درک کرد،  و این داستان را هم به خوبی پشت سر گذاشت.   نرم افزار امپریالیسم نو نیازمند سخت افزاری است،  که فعلاً امپریالیست های سابق را شامل می شود،  و این سخت افزار نیازمند برنامه پشتیبان است،  که بازار نوین سرمایه داری بی هویت آن محیط را اداره می کند.  مالک اصلی این سرمایه داری معلوم نیست چه کسانی هستند،  در کجایند،  ممکن است در هر جای گیتی باشند،  در نقش پادشاه، رئیس جمهور، رهبر، پولدار، بانکی،  یا هر کس دیگری باشد،  فردی باشد که تصورش هم نمی توان کرد.  بنابر این جمع این سرمایه داری بدنبال هژمونی کامل اقتصادی است،  بدین منظور استراتژی خلق می کند،  که پایه های ژئوپلوتیک ندارد و فقط مصالح حفظ خود را می طلبد،  که در واقع سازگاری سخت و تا حدود زیادی غیر ممکن با توده ها دارد،  و این ها همان اصولی است که فاکتور های دیگری می طلبد.  بسیاری از روشنفکران در شناخت و تحلیل امپریالیست نو و سرمایه داری بی هویت کوتاهی می کنند،  و مسائل را فقط سطحی و در حدود مرز های جغرافیای می نگرند،  مثلاً بحران های سرمایه داری در جهان را مالی و در حد مرز های جغرافیایی و سیاه و سفید بررسی می کنند،  ولی در واقع گذری تاریخی است،  و تکامل به نوع جدید می باشد.  البته تحلیل ها در حدود جغرافیا لازم است،  اما همچنین باید موارد ذکر شده در این مقاله را کاملاً در نظر گرفت.

      برای روشن شدن امپریالیسم نو و سرمایه داری بی هویت، سلسله تعریف هایی در سیاست و اقتصاد روز می نویسم.  در زمان حمله ایالات متحده آمریکا و متحدان به افغانستان و عراق،  سیاستگزاران در  فضای آخرین مرحله امپریالیست قرن 20 بودند.  تحولات تکنولوژیکی،  جهان را بسرعت وارد دنیای دیگر می کرد،  و کسی نمی توانست از انفجار ارتباطات و اطلاعات،  و هماهنگ و روشن شدن جوامع جلو گیری نماید،  چه طالبان افغانستان باشد یا صدام حسین تکریتی.  اما سیاستگزاران و برنامه ریزان از درک آن عاجز بودند،  این عجز در قیافه رئیسان جمهور و دولت های حمله کننده به خوبی ظاهر شده بود.  آنان و مشاوران شان توانایی تحلیل اوضاع جدید را نداشتند،  زیرا همگی در دوره قبلی تمدنی بسر می بردند،  و از تاریخ تکامل اجتماعی به خوبی نمی دانستند.  در گذشته های دور،  هر دوره تمدنی هزاران سال و در قرون جدید چند قرن و اینک این فاصله به چند سال کاهش یافته است.  آنها این تصاعد سرعت رشد و تکامل را نفهمیده بودند،  البته در حال حاضر هم بسیاری که در جای آنها نشسته اند،  هنوز متوجه نشده اند.

      برای نمونه ادامه پا فشاری در فرستادن نیرو و نگه داشتن آنها در بخش هایی از قاره کهن است،  که اندیشه ای وابسته به قرن گذشته است.  در صورتیکه سرمایه داری بی هویت مخالف این گونه اقدامات و تحریم ایران است،  که کار و تولید،  بازار و بازی آنها را به مخاطره می اندازد.  و برای مبارزه با سرمایه داری سنتی مانند فروش اسلحه و غیره،  نرم افزار امپریالیزم نو به درون دولت های به جای مانده از قرن گذشته نفوذ کرده و باعث سر در گمی و ندانم کاری مضاعف آنها گردیده است.  در واقع سرمایه داری بی هویت،  صاحب سرمایه داری فرا ملی است،  و پایه اصلی امپریالیسم نو می باشد،  و این دو تکمیل کننده یکدیگر هستند،  که قطار سرنوشت تمدن حاضر به روی ریل آنها در گذر است.  توده های مردم حتی آنهایی که سرمایه داران بی هویت هستند،  و یا آن افرادی که نقش آنها را دارند،  همه درگیر این تمدن هستند.  عده ای تحلیل گر به اشتباه این مسیر رشد و تکامل جامعه بشری را بحران های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی می دانند و بدین ترتیب در برنامه نویس های کلان اشتباه هاتی روی می دهد.

      این یک وب است ویژه افراد متخصص جغرافی ـ تاریخ،  بنابر این نمی خواهم با طولانی کردن و داستان گونه نویسی مطالب،  آنرا مانند کتاب های انبوه سازی قرن 20 نمایم،  بدین جهت در هر پاراگراف سریع موضوعی را تعریف می کنم.  تمام دوره های تمدنی بشر دقیقاً از روش های مالی و اقتصادی سرچشمه می گیرد،  دینها و فرهنگها نیز مطابق خواسته آن اقتصاد ایجاد می گردد.  همانگونه که گفتم سرعت تحولات در گذشته بسیار طولانی بود،  هر چه زمان به ما نزدیک تر می شود،  سرعت هم بیشتر شده و در آینده این دوره ها کوتاه تر خواهند شد،  و پیش بینی آینده سخت تر می شود.  آنچه که مسلم است این نیز بگذرد،  ولی با بر خورداری از دانشی که وبلاگ انوش راوید در اختیار می گذارد،  می توان براحتی بر آینده تأثیر گذاشت.

      یکی دو قرن پیش اندک اندیشمندان قدیمی،  در تشریح ساختار های تاریخی اجتماع و تحلیل های خود،   جهان را در تولید آسیایی و تولید اروپایی بخش بندی کرده بودند.  در این قبیل بخش بندی ها هیچ یک از مراحل اجتماعی و تاریخی را تشریح نکرده،  و بطور کلی از واژه هایی استفاده نموده،  که فقط خود در همان تحلیل گفته بودند.  مثلاً ذکر شده،  تولید آسیایی از گذشته ها بوده و در اروپا و آمریکا نیز دیده می شود،  همین گونه برای دیگر واژه هایشان گسترده و بدون بررسی نوشته اند،  یعنی سر در گمی کامل از مراحل رشد و تکامل در جغرافی ـ تاریخ پیداست.  بنابر این اگر فقط به تحلیل های گذشته نگاه نمود،  و آنان را در گردونه یاد گیری قرار نداد،  اشتباه بزرگی مرتکب شده و  تحلیل های گمراه کننده نتیجه آن خواهد بود.  نویسندگان و تحلیل گران قرن های گذشته،  امکانات وسیع ارتباطی و اطلاعاتی امروزه را نداشتند و تغییرات ناپیوسته سریع قرن 21 را نمی دانستند،  بنا بر این دیدگاه آنها کاملاً متفاوت بوده است.

      سیاست گذاران و برنامه نویسان و کار سازان دوره امپریالیستی نیمه دوم قرن 20،  عده ای افراد مسن و قدیمی بودند،  که درکی از دروغ های تاریخی نداشتند،  و واقعیت گردش های سرنوشت را نمی دانستند.  بنابر این هیچ کدام اثری مبنی بر اساس و اصول تاریخ اجتماعی از خود بجای نگذاشتند،  آنچه که در سر داشتند محدود به دانش امپریالیستی نیمه اول قرن 20 بود.  حتی آنها درس هایی از دوره های استعماری نگرفته بودند،  بدین جهت آهنگی مبنی بر نو آوری و جدید سازی و دگر بینی نمی دانستند.  از آغاز قرن 21 گردش تمدن در بساطی که انقلاب و انفجار اطلاعاتی و ارتباطی پدید آورده بود،  و به راه های نوین می رفت،  آنها چیزی نفهمیدند،  و متوجه نبودند جهان دارد زیر پای آنها حرکت می کند.

     در ابتدای سال 2010 می بینیم و می شنویم که چین در مقابل ایالات متحده آمریکا قرار گرفته،  و این در صورتی است،  که از ابتدای قرن این دو کشور بدون یکدیگر امکان ادامه حیاط ندارند.  در یک تحلیل ساده می توان متوجه شد که این امپریالیسم نو و سرمایه داری بی هویت است،  که چهره خود را بظاهر در چین نشان می دهد،  در مقابل آن انتهای امپریالیسم قرن 20 قرار گرفته است.  هر دور اندیشی که از گذر های تمدنی توسط وبلاگ انوش راوید آگاه شده باشد متوجه می شود،  کدام موفق به ادامه گرفتن تاریخ اجتماعی می شوند،  و در ادامه و نهایت آنرا به شیوه دیگری می سپارد.

      با توجه به این دیدگاه امپریالیزم نو دیگر مانند استعمار و امپریالیزم،  وابستگی ملی و ناسیونالیستی نداشته و متعلق به کشور و قدرت خاصی نمی باشد،  بلکه سرمایه داری بی هویت مدیریت آنرا بعهده داشته،  و در هر کجا می تواند کم و بیش باشد.  در ادامه رشد و تکامل تاریخ مادی بشر،  پایه ایجاد امپریالیسم نو در دهه آخر قرن 20 گذاشته شد،  در دهه اول قرن 21 شکل گرفت و در دهه دوم تکامل پیدا می کند،  و در دهه دیگر خود را به شکل دیگری واگذار خواهد کرد.  در دهه دم قرن 21 کشورها و سرزمین های باز مانده از دوره های قبل تمدن مادی اجباراً محکوم به نابودی هستند،  در این دهه دمکراسی نهایی و فدرالیسم نهادی خواست روش امپریالیزم نو و سرمایه داری بی هویت همه گیر شده،  و در نهایت گردش تمدن مادی به ضد مادی گرایش پیدا می کند.

   تفاوت امپریالیسم با امپریالیسم نو

      امپریالیسم ابتدای قرن 20 بر اساس خواسته های بورژوازی ملی چند کشور پیشرفته بوجود آمد،  بعد از جنگ دوم جهانی امپریالیسم نیمه دوم قرن 20 بنا به بورژوازی فراملی شکل گرفت.  از دهۀ آخر قرن 20 و دۀ اول قرن 21 ،  با برداشته شدن کمونیست یعنی شوروی سابق و اقمار آن،  و نیز با انقلاب و انفجار اطلاعاتی و ارتباطی،  سرمایه داری دیگر منحصر به افراد ویژه در کشوری خاص نبود.  با بالا رفتن قیمت نفت در این بیست، سی سال بخش جدیدی از سرمایه داران در کشور های نفتی پدید آمدند،  که خیلی سریع نیمی از ثروت نقدی جهان را در اختیار داشتند،  و متعاقب آن در کشور های سوسیالیستی چین و جمهوری روسیه،  پولدار هایی بوجود آمدند.  این قشر های جدید مالی به دلایل مربوط به کشور های شان می خواستند ناشناس بمانند،  و در ضمن متقاضی خرید و تجارت سرمایه ای بودند و هستند.

      در نتیجه وضع کلاسیک و چیدمان تاریخی سرمایه داری در دو دهه بر هم خورد،  و تقاضای اعمال نفوذ در سیاست های جهانی توسط گروه های جدید بوجود آمد.  مانند:  یک قرن قبل که چه عرض کنم 40 ، 50 سال پیش یک گروهبان انگلیسی در جنوب خلیج فارس شیخ عوض می کرد و فرمان می راند،  اما امروزه باید بالاترین مقامات کشور هایی امپریالیسم سابق آمریکا،  انگلیس، فرانسه به سرزمین های جنوب خلیج فارس رفته و با کلی التماس حرفی بزند،  چین هم به همین شکل می باشد.  گروه سرمایه داری جدید با خرید سهام عمده شرکت های بزرگ ایالات متحده و اروپا آنها را به چین و هند و غیر منتقل کردند،  و با به دست گرفتن ترفند های متعدد سیاسی و اقتصادی،  امپریالیسم سابق را به زیر کشیدند.  بدینوسیله شکل جدیدی از امپریالیسم بوجود آمده،  که دیگر جایگاه آن فقط در کشور های سنتی استعماری نیست،  بلکه بدون داشتن مرکزیت به بخش هایی از کشور های نفتی و چین و روسیه منتقل شده است،  و نرم افزاری اداره می شود.

      هر شیوه نوینی در تمدن بشری نیازمند نامیده شدن با واژه ای جدید است،  تا تعیین واژه جدی توسط فرهنگستان های علوم سیاسی،  من به این شیوه می گویم امپریالیسم نو.  امید دارم که جوانان با هوش ایرانی توانایی پردازش های جدید در واژه های نوین را هر چه بیشتر بدست آورند.  در قرن 20 تعریف از امپریالیسم و عملکرد آن در انحصار کمونیستها و سوسیالیست ها بود،  ولی در ابتدای قرن 21 این عده هنوز بطور کامل از نوشته ها و گفته های قرن 20 استفاده می کنند،  و فاقد تحلیل و تعلیل جدید می باشند.  در این قرن طرح ها و فاکتور ها به سرعت سوخته می شوند،  و نیاز است که سریع نسبت به بررسی های جدید و جدید تر پرداخت شود.  ولی هنوز هیچ واژه تازه ای که به جای نام امپریالیسم نو بکار برم ندیده ام،  همچنین تعریف واضح و روشن در کار و اشل امپریالیسم نو غیر از وبلاگم وجود ندارد.  در صورتیکه برنامه نویس ها و تیوریسین های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی به درستی از امپریالیسم نو ندانند،  و آنرا همان امپریالیسم قرن گذشته بدانند،  بکلی به اشتباه و گمراهی رفته،  و مشکلاتی برای جوامع خودشان بوجود می آورند.

    عزیزان علاقمند به دانش جغرافی ـ تاریخ،  در این بحث شرکت کنید،  تا نتیجه ای فرا گیر تر پیش آید.  ادامه دارد و بازنویسی می شود.

   عکس گروهی از مستشاران بریتانیا در تهران،  1305 خورشیدی،  عکس شماره 822.

   كليك كنيد:  تاریخ اندیشه در ایران

   كليك كنيد:  طبقات اجتماعی ایران

   كليك كنيد:  چهره های استعمار دو

    توجه:  اگر وبلاگ،  به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.